ساعت: ۰۷:۰۷ منتشر شده در مورخ: ۱۳۹۲/۰۶/۶ شناسه خبر: 7356

جانبازان حلقه گمشده دوران دفاع از ارزش ها در این زمانه هستند، جانبازانی که تمام وجودشان را در راه حفظ این ارزش ها تقدیم انقلاب کردند اما در بین آنها جانبازان شیمیایی مظلوم ترین یادگاران آن دوران هستند کسانی که نفس خود را دادند تا ما امروز با خیالی آسوده در این سرزمین نفس بکشیم.

hamsar janbazبه گزارش پایگاه خبری-تحلیلی “سیرجان خبر” هر روز در گوشه و کنار خاک سرزمین مان ایران خبر شهادت یک از این اسطوره های مقاومت را می دهند آنها که پس از گذشت نزدیک به 3 دهه از پایان جنگ با رفتنشان تلنگری به ما که غرق در روزمرگی ها شده ایم می زنند و با رفتنشان یاد آن روزها را در دل خیلی ها زنده می کنند. اما در بین همه این مشکلات خانواده جانباز شیمیایی و مخصوصا همسر این شهیدان زنده درس هایی به ما می دهند که در هیچ دانشگاه و مدرسه ای نخواهیم آموخت.

پای درد و دل همسر یکی از این عزیزان نشستیم که با وجود سختی های زیاد محکم و استوار رنج تمام آن سال ها را تحمل کرده تا به ما بگوید مبادا ارزش های این انقلاب را به فراموشی بسپاریم.

در این مصاحبه هم سخن شدیم با خانم صادقی، همسر مرحوم کوچکعلی صادقی جانباز شیمیایی که سال هاست دیگر دربین ما نیست ولی یادش در دل ها زنده است، او که  سختی های بسیار کشیده است اما همچنان صبور و امیدوار و شاکر و سپاس گذار به درگاه الهی به نقش مادری خود برای فرزندانی که هم برایشان مادر بوده و هم پدر می شویم.

به عنوان اولین سوال یک معرفی کوتاه از جانباز برایمان بگویید.

آقای صادقی متولد 1340 و فرزند بزرگ یک خانواده 4 نفره که شامل پدر و مادر و یک برادر که او هم جانباز 55 درصد جنگ تحمیلی است.دارای مدرک فوق دیپلم رشته الکترونیک و دارای 6 فرزند است که یکی از آن ها در سال 75 بعلت سانحه تصادف در گذشت.

از خصوصیات اخلاقی و دینی آن بزرگوار بگویید؟

از هر نظر نمونه بود خیلی با ایمان بود اخلاقش با همه مخصوصا خانواده خوب و بسیار دوست داشتنی بود، همرزمانش بعد از گذشت چندین سال هنوز به نیکی از او یاد می کنند.

sadeghi janbazدر چه سالی وارد سپاه شد و اولین بار کی به جبهه رفت؟

در تاریخ هشت آذر 61 به عنوان نیروی بسیحی برای آموزش به جبهه اعزام شد و از چهارم فروردین 63 به عضویت رسمی سپاه  درآمد، از همان سال به مناطق جنگی اعزام شد و  از سال 63 تا 68 به مدت 40 ماه در مناطق عملیاتی مختلفی حضور داشت در همان سال ها نیز مسئول آموزش وتعاون سپاه سیرجان بود.

از سختی های زندگی در زمان جنگ برایمان بگویید.

در اوایل جنگ دو فرزند دوقلو داشتیم (2 پسر)، یک زن تنها در خانه ای اجاره ای آن هم در شهری غریب، هر 45 روز بمدت 10 روز به مرخصی می آمد. شب های عملیات لحظه های بسیار سختی بود در آن زمان هیچ کس از ما سرکشی نمی کرد و من این بچه های قد و نیم قد را به سختی بزرگ کردم.

در چه  تاریخی و در کدام عملیات شیمیایی شد؟

اوایل سال 63 که مصادف با عید نوروز بود، به منطقه اعزام شد و در عملیات خیبر در جزیره مجنون به همراه همرزمانش دچار عارضه شیمیایی شد.

sadeghi janbaz 3sadeghi janbaz2

خبر مجروح  شدن او را چگونه به شما دادند؟

یکی از اقوام به منزل ما آمد و از این ماجرا خبر داشت ولی اصلا چیزی به من نگفت، موقع رفتن بچه هایم هم به داخل کوچه رفتند و آنجا دیدم که دارند در مورد شیمیایی شدن حاج کوچکعلی حرف می زنند، آن روز بسیار نگران بودم تا اینکه چند نفر از برادران پاسدار به منزل ما آمدند و موضوع مجروحیت حاجی را برای ما تعریف کردند.

از مشکلات وسختی هایی که پس از مجروح شدن مرحوم صادقی برایتان پیش آمد بگویید.

زمانی که شیمیایی شد مستقیما به بیمارستان لقمان حکیم تهران منتقل شد و پس از گذشت ده روز به سیرجان منتقل شد کل بدنش دچار تاول شده بود چشمانش کبود و به سختی می توانست آنها را باز نگه دارد. بدنش کاملا سیاه و کبود شده بود، حتی یادم هست که بچه ها وقتی برای اولین بار بدن پدرشان را دیدند وحشت کردند و تا مدتی باور این موضوع برایشان سخت بود. از ناحیه حنجره نیز دچار مشکل شده بود که به سختی سخن می گفت حداقل در روز باید 2 بار به حمام می رفت و تاول هایش می ترکید و از آن ها خون بیرون می زد، درد بسیاری را تحمل می کرد ولی هیچ وقت بخاطر این وضعیت گلایه ای نداشت.

از خاطرات تلخ و شیرین آن روزها بیشتر برایمان بگویید.

یادم هست زمانی یکی از فرزندام به سختی بیمار شده بود و دائم دچار تشنج می شد وقتی حاجی به خانه آمد نگاهی به بچه انداخت و گفت لحظه ای صبر کن، بعد از چند دقیقه خودروی سپاه را در جای مناسبی پارک کرد و کنار خیابان رفت تا تاکسی بگیرد تا بچه را به دکتر ببرد.

در مورد اموال بیت المال خیلی حساس بود،مخصوصا زمانی که با خودروی سپاه برای انجام ماموریت از کرمان بر می گشت گاهی اوقات در راهش سری هم به خانه می زد، گاه پیش می آمد بچه های دوقلویم به بالای ماشین می رفتند و مقداری خوراکی بر می داشتند (آن موقع مسئول آموزش سپاه سیرجان بود و آذوقه برای سربازان می برد) خوراکی ها را از دست بچه ها می گرفت و می گفت این ها حق سربازان است بروید و از مغازه برای خودتان بخرید.

sadeghi janbaz 4در چه تاریخی و چگونه به رحمت خدا رفت؟

یکسال پس از پذیرش قطعنامه به سیرجان برگشت هر روز که به سر کار می رفت تا وقتی که به خانه بر می گشت دلشوره زیادی داشتم چون عوارض شیمیایی هر روز بیشتر خودشان را نشان می دادند نگران بودم که نکند صبح که می رود دیگر به خانه باز نگردد متاسفانه از آنچه که می ترسیدم اتفاق افتاد و ظهر یکی از روزهای اذر ماه 69 هنگام برگشت به خانه تصادف کرد و از بین ما رفت ،حاج کوچکعلی ماندنی نبود اگر آن سال از دنیا نمی رفت قطعا جراحات ناشی از سموم شیمیایی او را از پا در می آورد ولی شوق دیدار همرزمان شهیدش خیلی زود او را به آروزیش رساند و پیکر پاکش که تنها 29 بهار را بیشتر پشت سر گذاشته بود در قطعه جانبازان بهشت زهرا آرام گرفت.

sadeghi janbaz5در پایان اگر سخنی مانده بفرمایید.

از شما و همکارنتان کمال تشکر را دارم که مشکلات خانواده شهداء و جانبازان را انعکاس می دهید و از مسئولین هم تقاضا دارم به فکر خانواده های جانبازان باشند آن ها نیز به اندازه خودشان برای این نظام و انقلاب زحمت کشیده اند شاید اگر این ها نبودند ما نمی توانستیم به این راحتی و آسایش زندگی کنیم یادم نمی رود سال گذشته که مادر شوهرم به رحمت خدا رفت هیچ یک از مسئولین برای مراسم تدفین آن مرحوم به عنوان مادر دو جانباز شرکت نکردند فقط سالی یک بار می آیند و می روند باید به خانواده جانبازان رسیدگی شود و از نزدیک مشکلات آنان مورد بررسی قرار گیرد.

/گفت و گو:رضا معطنی

لینک کوتاه:
نظرات
هنوز نظری برای این مطلب ارسال نشده