ساعت: ۰۴:۲۱ منتشر شده در مورخ: ۱۳۹۲/۰۵/۱۰ شناسه خبر: 5651

دیدارهای دانشجویی رهبر معظم انقلاب در ماه رمضان، سرگل دیدارهای ایشان می باشد و محدودیت از نظر کارت ورود هم هر سال وجود دارد. دیدارهای دانشجویی رهبر معظم انقلاب در ماه رمضان، سرگل دیدارهای ایشان می باشد و محدودیت از نظر کارت ورود هم هر سال وجود دارد. امسال هم با همه تلاش خود و […]

دیدار بارهبردیدارهای دانشجویی رهبر معظم انقلاب در ماه رمضان، سرگل دیدارهای ایشان می باشد و محدودیت از نظر کارت ورود هم هر سال وجود دارد.

دیدارهای دانشجویی رهبر معظم انقلاب در ماه رمضان، سرگل دیدارهای ایشان می باشد و محدودیت از نظر کارت ورود هم هر سال وجود دارد. امسال هم با همه تلاش خود و دربه دری برای گرفتن کارت ورود، تلاشمان داشت بی نتیجه می شد.ساعت 16.15 دقیقه بود که بعد از ناامیدی فراوان از حضور در حسینیه امام خمینی(ره)، ناگهان اطلاع داده شد که کارت برای ورود به بیت فرهم شده است. در پوست خود نمی گنجیدم و از میدان فردوسی تا چهار راه ولیعصر را با بی آرتی و من و بعد تا درب کشور دوست که بیشتر محل ورود مهمان های ویژه مراسم بود را پیاده طی طریق کردم. زبان روزه و ساعات آخر روز توان را از من ربوده بود ولی دل همچنان در سودای رفتن به بیت بی تابی می کرد. ساعت 16:45 دقیقه در درب کشور دوست، منتظر رسیدن آن دوست عزیزی بودم که قرار تحویل کارت ورود را در کنار این درب با من به وعده گذاشته بود.

چهره های زیادی را آنجا شاهد بودم که همه با رانندگان وهمراهان خود به آنجا مراجعه و به سمت درب ورود می رفتند. دوست ما هم از راه رسید و کارت ما را تحویل داد و دیگر نگرانی ها برطرف گشت. بعد از طی هفت خوان گیشه ها و مامورین بازرسی با تحویل موبایل و کفش خود وارد حسینه شدیم. به محض ورود به حسینه ناگهان چشمانم متوجه حضور رهبر معظم انقلاب در قسمت بالایی حسینه شد که ایشان بر روی صندلی نشسته و به قرائت قرآنی که از سوی یکی از دانشجویان انجام می شد بدقت گوش فرا داده بود و آرامشش، دل بی قرار ما را آرم کرد.

مجری، برنامه را شروع کرد و از انس با چهره رهبر انقلاب گفت که چه مسیری را طی نموده ایم و اینک در محضر شما هستیم. از توطئه های دشمن گفت که چون ناتوان گشته است به ساخت فیلم های واهی از ایشان روی آورده و از کلکسیون اسب های رهبر می گوید که این جمله آقا را واردار به لبخند ملیحی نمود.

فضای حسینه به دو نیم تقسیم شده بود یک قسمت که دانشجویان نشسته بودن و قسمت دیگر هم با پارتیشن هایی برای پهن نمودن سفره افطار مهیا شده بود.

جمعیت حدود 1000 نفر بود که نسبت به دیدارهای عمومی، نفرات آخر هم به آقا بسیار نزدیکتر بودند. مجری اجازه گرفت از آقا، تا دانشجویان یک به یک در محضر ایشان صحبتهایی داشته باشند که ایشان با کمال میل پذیرا شد. نمایندگان تشکل ها و جوامع علمی و نخبگان، یک به یک به ایراد سخنرانی پرداختند و هریک از زعم خود نکاتی را بیان داشتند.

یکی از سخنرانان که نماینده بسیج دانشجویی بود ابتدای سخنرانی اعلام کرد که “آقا جان ما خیال می کردیم سخن گفتن در محضر شما راحت باشد ولی می بینیم که خیلی سخت است” که آقا هم جواب داد” همچین هم سخت نیست “که در این هنگام صدای خنده جمعیت حاضر به گوش رسید.

هریک از سخنرانان بعد از سخنرانی به سمت آقا می شتافتند و گرفتن چفیه آقا محور رقابت آنها بود. که مجری هم بارها تذکر داد که چفیه آقا را نگیرید ولی عشق به داشتن تبرکی از آقا، مجری و غیر مجری نمی شناخت. شوق بود که بسیار در چشمان آنها موج می زد و عشق بود که میان آنها و رهبر تبادل می شد.

کمی سخنرانی بچه ها طول کشید و حوصله جمع را برده بود و همه منتظر شنیدن فرمایشات ولی امرشان بودند که مجری از پایان سخنان دانشجویان خبر داد و از آقا خواهش نمود تا از فرمایشات گرانبهایشان جمع حاضر را به فیض اکمل برساند.

و بعد خود مجری هم تقاضا کرد که برود دست بوسی آقا، و رفت نزد رهبر و ایشان با نوازشی پدرانه او را مورد تفقد خود قرار داد.

فرمایشات حضرت آقا شروع شد که شرح آن در بسیاری آمده است که میگذریم و بعد از صحبتهای ایشان و دعاهای عرشی، به اقامه نماز مغرب و عشاء پرداختند که به علت کثرت جمعیت، ما مجبور شدیم که در یک راهروی ورودی خروجی حسینه بایستیم و اقتدا کنیم. گرمای جلسه با خنکای نسیمی که از دریچه های کولر حسینه به سمت حضار می وزید، ترکیب و فضای زیبایی را ترسیم نموده بود.

بعد از اتمام نماز، به سمت سفره های افطار هجوم آوردیم تا بتوانیم بر سر سفره اولی که در بالای آن حضرت آقا می نشینند، بنشینیم و توفیق حاصل شد و به آرزویمان رسیدیم. آقا هم تشریف آوردند. کسی به محتوای سفره ها نگاه نمی کرد مات هم مبهوت جمال نائب امام زمان(عج) بود. عده ای هجوم می آوردند که به سمت آقا بروند ولی محافظها تا حدی را می گذاشتند که دانشجویان نزدیک شوند ولی من بعد را مانع می گشتند. در همین حین یک فرد معلولی در سفره ما از جای خود بلند شد و با حالت تضرع می گفت” آقا جان من معلولم بزار بیام پیشت” که آقا هم دستور داد که ایشان را اجازه بدهند بیاید پیششان.

فکر نکنم کسی مزه غذای بیت که برنج و خورشت قیمه بود را حس کرده باشد چرا که روزه همه با نگاه عمیق به سوی آقا افطار شد. چه شبی بود، جای همگی تان خالی

این شب جزء افتخارات من و امثال من محسوب می شود و هیچ گاه فراموشمان نخواهد شد..

/ فرهاد نظریان سامانی

منبع : دانا

لینک کوتاه:
نظرات
هنوز نظری برای این مطلب ارسال نشده