ساعت: ۱۰:۱۵ منتشر شده در مورخ: ۱۳۹۲/۰۵/۲۷ شناسه خبر: 6792

دو سال پیش  ایام هفته دفاع مقدس بود ، بچه های تعاون سپاه برای دیدار خانواده شهدا برنامه ریزی کرده بودند. چند تیم و گروه کاری شده بودیم ، هر گروه یک منطقه شهری یا روستایی، من هم جز آن گروهی بودم که بنا بود منطقه ی چهارراه شهربابک و پرسی گاز را سرکشی کنیم […]

پدر شهیدان ساردوئیدو سال پیش  ایام هفته دفاع مقدس بود ، بچه های تعاون سپاه برای دیدار خانواده شهدا برنامه ریزی کرده بودند. چند تیم و گروه کاری شده بودیم ، هر گروه یک منطقه شهری یا روستایی، من هم جز آن گروهی بودم که بنا بود منطقه ی چهارراه شهربابک و پرسی گاز را سرکشی کنیم .تا لحظه ی سوار شدن ماشین و رسیدن به اولین خانواده شهید، اطلاعی از نام خانواده ها نداشتم. اما همین که راننده وارد یکی از کوچه های خیابان طالقانی شد ،متوجه شدم که اولین خانواده ، خانواده شهیدان ساردویی است. به شدت از حضور در این گروه پشیمان شده بودم و حتی چندبار اصرار کردم که من اینجا نمی آیم زیرا نگران و شرمنده دیدار قبلی بودم و سرانجام با دل خواهی نخواهی با جمع دوستان مقابل منزل حاج خیرالله  پدر شهیدان ساردویی  متوقف شدیم .

زنگ خانه که به صدا در آمد حاج خیرالله با وضعیت خاص جسمی اش افتان و خیزان اما با روحیه ای بشاش و شادمان و با لبخندی بر لب به استقبالمان آمد و وقتی که من پیشدستی کردم و گفتم: حاج خیرالله ببخشید باز هم ما و وعده های عمل نشده ، او با ته لهجه عشایری اش گفت: ای پسرم ناراحت نباش ما از این بدقولی ها زیاد دیدیم.  و در آن دیدار حاج خیرالله و همسرش آن چنان گرم و صمیمانه  از فرزندانشان قباد و محمود  برایمان گفتند  که تنها کوله باری از شرم و خجالت را برای ما در پی داشت و در آن روز من هر لحظه درمقابل عظمت وصلابت این خانواده بزرگ احساس کوچکی بیشتری می کردم .

اما نمی دانم چه سری است بین ما و حاج خیرالله که باید همچنان شرمندگی برای ما باقی بماند.زیرا وقتی که می شنوم تشییع جنازه حاج خیرالله سه شنبه  پیش غریبانه و بی صدا و بدون حضور مسئولان دولتی وغیردولتی وسران چپ وراست بوده است وحتی غیبت آنهایی که ستاره های سنگین شانه هایشان حاصل خونهای ریخته شده ی فرزندان همین پدران نستوه است. باز هم احساس شرمندگی می کنم.

احساس شرمندگی می کنم، البته این بار نه تنها برای خودم، بلکه برای همه آنهایی که در پیچ و خم رسیدن به مسئولیتهای ریز و درشت، نشانی خانه های وارثان حقیقی انقلاب را فراموش کرده اند. احساس خجالت برای آنهایی که این روزها در هیاهوی پیگیری پخش زنده ی رای اعتماد کابینه، زندگی پدران و مادران شهدا را از یاد برده اند. احساس شرمندگی برای آنهایی که در کنار عکس شهدا می ایستند و نطق های آتشین سر می دهند اما برعکس راه و رسم شهدا عمل می کنند. و دهها نوع خجالت و شرمندگی دیگر برای خودم و برای دیگران…

اما شما حاج خیرالله! ما را به بزرگی خودت ببخش به صبر و بردباری ات وبه همان بزرگواری که می گفتی : اولین باری که قباد به جبهه رفته بود، همسایه شما که یکی از مسئولین شهرستان بود، به جای آنکه دلداریتان دهد و تشویقتان کند به شما طعنه می زده است . حاج خیرالله به عظمت روح شهیدانت  و بردباری بی مانندت ماراببخش. به همان بردباری که در مقابل آنهایی که می گفتند اگر بچه ی شما به جبهه رفته است همه چیز مال شماست – کار ، پول ، سکه – اماشماچون کوهی پرصلابت خم به ابرو نمی آوردی و حرفی نمی زدی .

 حاج خیرالله! به مظلومیتت ما را ببخش به همان مظلومیتی که وقتی یادم می آید شما چطور سالهای سال حتی برای یک کارساده و پیش وپا افتاده که بعضی ها نورچشمی هایشان را در مناصب بالای آن گمارده بودند، برای فرزندانت که همانا برادران  و خواهران دو شهید بوده اند از چه کسانی که وعده های عمل نشده نشنیدی و چه ها که ندیدی . . .

حاج خیرالله! باز هم به روح شهید قباد و محمود ماراببخش ماراو همه ی مسئولینی که درزیرسایه سنگین مسئولیتهای کذا و کذا مسئولیت اصلی شان را فراموش کرده اند و عافیت طلبی را پیشه ساخته اند. در نزد خدای بزرگ شفاعت کن

حاج خیرالله باز هم ما را ببخش…

یادداشت :/ یونس فتحی

لینک کوتاه:
نظرات
هنوز نظری برای این مطلب ارسال نشده