ساعت: ۰۸:۵۷ منتشر شده در مورخ: ۱۳۹۲/۰۶/۳ شناسه خبر: 7245

پس ‍ از ترور منصور، شهید اندرزگو براى اطمینان از مرگ منصور، خود را به او رساند و گلوله دیگرى در مغزش خالى کرد و به‌ سرعت متوارى شد و از آن به بعد زندگى مخفى اختیار کرد، ولى هرگز خود را از مبارزه پس … به گزارش“سیرجان خبر”به نقل از باشگاه خبرنگاران؛ “شهید سید […]

شهید اندرزگوپس ‍ از ترور منصور، شهید اندرزگو براى اطمینان از مرگ منصور، خود را به او رساند و گلوله دیگرى در مغزش خالى کرد و به‌ سرعت متوارى شد و از آن به بعد زندگى مخفى اختیار کرد، ولى هرگز خود را از مبارزه پس …
به گزارش“سیرجان خبر”به نقل از باشگاه خبرنگاران؛ “شهید سید على اندرزگو” در سال ۱۳۱۸ شمسى در بازارچه گمرک خیابان شوش تهران در یک خانواده متوسط دیده به جهان گشود.
او پس از طى دوران کودکى و در پایان تحصیلات ابتدایى به سبب مشکلات معیشتى، ترک تحصیل کرد و در یک کارگاه نجارى مشغول به کار شد.
از آنجایى که سید على به علوم دینى علاقه وافرى داشت پس از بازگشت از کار روزانه به منزل، تا پاسی از شب از چشمه فیاض این علوم بهره‌ها مى‌برد و نیز در مسجد هرندى دروس فقه و اصول مى‌خواند.
شهید اندرزگو، در نوجوانى و سال‌هاى شکل‌گیرى شخصیتش با نواب صفوى آشنا شد. منش و شخصیت این روحانى مبارز در ذهن و ضمیر او اثرى ژرف گذاشت و فرآیند این تاثیر روحى، آشنایى با تشکیلات فدائیان اسلام و راه مبارزاتى آنها بود که در تعیین مشى مبارزاتى شهید اندرزگو نقش‌آفرین بود.
وى که در آن سال‌ها به سلاح علم و ایمان، خود را مسلح مى‌ساخت، سرانجام با درک و لمس روح نهضت ۱۵ خرداد به رهبرى امام خمینى(ره) در سن ۱۸ سالگى گام به عرصه مبارزه با رژیم پهلوى نهاد.
شهید اندرزگو در جریان قیام ۱۵ خرداد خود یکى از عاملین تظاهرات پرشور مردم بود که همان شب با اهداء کتابى از امام مورد تقدیر قرار گرفت پس از واقعه ۱۵ خرداد 42 در همین رابطه دستگیر و تحت شدیدترین شکنجه‌ها قرار گرفت و با اینکه در زیر شکنجه بی‌هوش شده بود، به سبب عزم خدادادى کوچک‌ترین کلامى که بتواند شکنجه‌گران را به مقصودشان برساند بر زبان نیاورد.پس از رهایى از زندان با “شهید حاج صادق امانى” و دیگر دوستانى که از سابق مى‌شناخت ارتباط برقرار کرد و تصمیم به مبارزه‌اى پیگیر و مسلحانه علیه رژیم شاهنشاهى گرفت و در راستاى این هدف وارد شاخه نظامى هیئت موتلفه جمعیت‌هاى اسلامى شد.در همین زمان بود که مساله ترور “حسنعلى منصور” نخست وزیر وقت مطرح شد و او به همراه دیگر افراد شرکت کننده در این ترور، در مراسم تحلیف شرکت کرد و اولین نفرى بود که دست روى قرآن گذاشت و سوگند یاد کرد که تا آخرین قطره خون خود نسبت به نهضت و آرمان‌هاى اسلامى آن وفادار بماند.اعدام انقلابى حسنعلى منصور با همکارى شهیدان “محمد بخارائى”، “رضا صفار هرندى”، “مرتضى نیک‌نژاد” و “حاج صادق امانى” جامه عمل پوشید.

شهید اندرزگو ۱۹ سال بیشتر نداشت که در این عملیات مسئولیت کند کردن حرکت اتومبیل منصور را در محدوده بهارستان بر عهده داشت ، تا شهید بخارائى بتواند با دقت عمل او را از پاى در آورد.

وقتى که شهید اندرزگو با موفقیت وظیفه خود را انجام داد، منصور به ناچار در نزدیکى مجلس از اتومبیل پیاده و عازم مجلس شد و همین امر فرصتى فراهم آورد که شهید بخارائى از این موقعیت به دست آمده، بهره برد و خشم و نفرت ملت مسلمان ایران را با گلوله‌اى که شلیک کرد در گلوى او نشاند، ابراز کرد.

پس ‍ از این حرکت، شهید اندرزگو براى اطمینان از مرگ منصور، خود را به او رساند و گلوله دیگرى در مغزش خالى کرد و به‌سرعت متوارى شد و از آن به بعد زندگى مخفى اختیار کرد، ولى هرگز خود را از مبارزه پس نکشید و بیش از پیش در این عرصه گام برداشت. او مخفیانه در قم زندگى کرده و به تحصیل علوم حوزوى ادامه داد.

رژیم که از یافتن وى مایوس شده بود او را غیاباً محاکمه و به اعدام محکوم کرد.

پس از مدتى که او و دیگر همرزمانش مشغول فراگیرى علوم حوزوى بودند، توسط ساواک شناسایى شدند. اما اندرزگو توانست فرار کند و خود را مخفیانه به عراق رساند و از نعمات وجودى امام(ره) از نزدیک استفاده‌ها برد؛ ضمنا هر وقت فرصتى پیش مى‌آمد با سخنرانی‌هاى پرشور خود در شنوندگان تاثیر بسزایى مى‌گذاشت و آنان را به تحرک وا مى‌داشت. شهید، در سال ۱۳۴۵ به ایران بازگشت و به قم رفت و مجددا سرگرم فعالیت‌هاى انقلابى شد که دوباره شناسایى گردید و ناگزیر به تهران آمد و ساکن محله چیذر شد.در چیذر تحصیل علوم دینى و مبارزاتش را از نو و در بعدى دیگر آغاز کرد. در همین‌جا بود که ازدواج کرد و یک‌سال و نیم در یک اتاق اجاره‌اى با همسرش زندگى کرد. افراد زیادى به عنوان میهمان به منزل وى رفت و آمد مى‌کردند که بعدها معلوم شد، آنها سربازان واقعى آقا امام زمان(عج) بودند و تحت آموزش وى قرار مى‌گرفتند. وى به مرور زمان بر وسعت فعالیت‌هاى انقلابی‌اش افزود و براى این که شناسایى نشود منزلش را پس از مدتى عوض ‍کرد.در سال ۱۳۵۱ شمسى، یکى از دوستان وى دستگیر و در زیر شکنجه‌هاى طاقت فرسا به مواردى در رابطه با شهید اندرزگو اعتراف کرد و ساواک از سر نخى که به دست آورده بود، در صدد دستگیرى وى برآمد، اما او توانست مثل همیشه از دست ساواک بگریزد و به قم برود.در قم مجددا با نام مستعار و با ظاهرى دیگر، اتاقى اجاره کرد و مشغول فعالیت شد و با گروه‌هاى مبارز مسلمان به برگزارى ارتباط پرداخت و براى آنها پول و اسلحه و مهمات و امکانات فراهم ساخت.

بار دیگر ساواک موفق به شناسایى و محل زندگى او شد و این بار نیز وقتى به اتاق او ریختند وى از معرکه گریخت و با نامى دیگر و در لباسى مبدل، خود را به مشهد رساند و در آن شهر با حجت‌الاسلام عباس واعظ طبسى تماس گرفت و با کمک ایشان توانست همراه همسرش و به طور پنهانى از طریق زابل و زاهدان به افغانستان فرار کند.

 

وى در افغانستان تنها یک ماه دوام آورد و روح بلند او نتوانست دور از مبارزه باشد، لذا تصمیم به بازگشت گرفت و مخفیانه خود را به مشهد رساند.در این دوران شهید اندرزگو، روزها با لباس مبدل و با نام‌هاى مستعار به شهرستان‌هاى مختلف مسافرت مى‌کرد و به فعالیت‌هاى تبلیغى مشغول مى‌شد و شب‌ها نیز در نزد ادیب نیشابورى به توسعه معلومات مى‌پرداخت و هم‌زمان، طلاب دیگر را نیز از اطلاعات علمى و مبارزاتى‌اش بهره‌مند مى‌ساخت.او در مشهد چندین خانه عوض کرد و نیز پنهانى به سفر حج مشرف شد. در سفر دیگرى که عازم انجام عمره شده بود خود را به نجف اشرف رساند و به زیارت امام(ره) نائل و از انفاس قدسى ایشان، نیرو گرفت، سپس به سوریه و لبنان سفر کرد و بر تجربه‌هاى مبارزاتى خویش افزود.در لبنان با نماینده امام(ره) در سازمان الفتح تماس گرفت و ضمن دیدن تعلیمات نظامى، طرز استفاده از سلاح‌هاى سنگین را فرا گرفت و مقدمات وارد کردن چنین اسلحه‌اى را به ایران تدارک دید.

 

سید پس از بازگشت به ایران همزمان با اوج‌گیرى انقلاب اسلامى تصمیم به نابودى شاه گرفت. لذا با یک برنامه ۶ ماهه، رفت و آمدهاى شاه را تحت نظر گرفت تا بتواند با وارد کردن مواد منفجره از فلسطین، هدف خود را پیاده کند، لیکن در این امر توفیق نیافت، لذا دست به کار شد، تا به کمک شخصى در داخل کاخ سلطنتى به این مهم دست یابد که با رویداد شهادتش توفیق اجراى آن را از دست داد.

لینک کوتاه:
نظرات
هنوز نظری برای این مطلب ارسال نشده