ساعت: ۱۱:۱۹ منتشر شده در مورخ: ۱۳۹۲/۰۸/۸ شناسه خبر: 11593

تا به امروز هیچ عالم و عابد مسیحى نخواسته است که بار دیگر به میدان مباهله با مسلمانان درآید تا بدین وسیله از اعتقاد راسخ خود به صحت ادعایش و یقین به حقانیت دینش خبر دهد.

IMG_2778به گزارش سرویس مذهبی“سیرجان خبر” پس از فتح مکه در سال هشتم هجرى و درخشش قدرت اسلام در جزیرهالعرب، پیروان دیگر ادیان و مذاهب و رهبران و رجال سیاسى و مذهبى توجه خاصى به اسلام و مسلمانان و به کانون این قدرت عظیم یعنى مدینهالرسول پیدا کردند. این امر زمینه مناسبى را براى نشر و گسترش شعاع اسلام تا اقصى نقاط حجاز و حتى خارج از آن فراهم آورد و پیامبر اسلام توانست از این فرصت بخوبى استفاده کند و با ارسال نامه‏ ها و نمایندگان ویژه به رؤساى بلاد و زمامداران کشورها آنها را به پذیرش اسلام و یا به رسمیت شناختن دولت اسلامى و التزام به مقررات آن فرا خواند.
طبیعى است که بسیارى از مخاطبین این نامه‏ ها علاقه‏ مند بودند که به مدینه و به مقر دولت اسلامى بیایند و با شخص رسول‏ خدا آشنا شوند و از نزدیک وضعیت مسلمانان را ببینند.

این بود که در سال نهم هجرى به تدریج هیئت‏ هاى نمایندگى طوائف و قبائل عرب به حضور رسول‏ خدا می رسیدند و این سال را مورخین «عام الوفود» نام نهاده‏اند.

نامه رسول‏ خدا به مسیحیان نجران از جمله نامه‏ هاى ارسالى آن حضرت بود که گروهى از بزرگان و اشراف نجران را به مدینه کشاند. این هیئت بلندپایه چون در مذاکرات شفاهى با آن حضرت به تفاهم نرسیدند و از سر لجاج پاسخ آن حضرت به سؤالات اعتقادى خود را قانع‏ کننده ندانستند پیشنهاد دیگرى از سوى رسول‏ خدا دریافتند مبنى بر این که اکنون که هر طرف خود را محق و دیگرى را باطل می شمارد بیایید عزیزان خود را جمع کنیم و دست به دعا برداریم و خداى خویش را بخوانیم و هر یک بر دیگرى نفرین کند تا ببینیم خداوند نداى کدام طرف را پاسخ می ‏دهد و آشکار شود چه کسى در ادعاى خود دروغگویى بیش نیست.

این عمل که در لغت عرب مباهله نامیده مى‏شود، راهى جدید بود که به نص آیه 61 سوره آل‏عمران :
(فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنهالله على الکاذبین)
پیامبر اسلام از سوى خداوند بدان مأمور گشت و براى پایان بخشیدن به مجادلات هیئت نصارى با آن حضرت و اقناع عوام و خواص از مسلمانان و مسیحیان از هر منطق و استدلالى بهتر و رساتر بود. ولى به گواهى همه منابع تاریخى مسیحیان نجران پس از قبول این پیشنهاد چون به میعادگاه وارد شدند و نشانه‏ هاى حقانیت رسول‏ خدا را در دعوت خویش مشاهده کردند از اقدام بدین کار منصرف شدند و به پرداخت جزیه و امضاى صلحنامه ه‏اى که رسول‏ خدا شروط آن را مشخص میساخت، تن در دادند

ظهور حقانیت اسلام در برابر مسیحیت.
و جالب توجه آن است که تا به امروز نیز هیچ عالم و عابد مسیحى نخواسته است که بار دیگر به میدان مباهله با مسلمانان درآید تا بدین وسیله از اعتقاد راسخ خود به صحت ادعایش و یقین به حقانیت دینش خبر دهد ؛ بلکه در پیرامون واقعه مباهله حوادثى به ثبت رسید که عکس این مطلب را ثابت کرد و بخوبى آشکار شد که مسیحیان علائم پیغمبر خاتم را که در کتب آسمانى موجود در نزد خود خوانده بودند، بر پیامبر اسلام منطبق دیدند و او را در ادعاى نبوت بر حق می دانستند و به تعبیر قرآن «الذین آتیناهم الکتاب یعرفونه کما یعرفون ابناءهم و ان فریقا منهم لیکتمون الحق و هم یعلمون» (بقره / 146) ولى با این حال نمی خواستند از دین خود و موقعیت ویژه‏اى که نزد مردم خود پیدا کرده‏ اند دست بکشند.
اثبات فضیلت عظیم براى على‏ علیه السلام و زهراءعلیها السلام و حسن و حسین علیه السلام
که تنها همراهان رسول‏ خدا در این ماجرا بودند و اختیار نمودن پیغمبر اینان را از میان فرزندان و زنان و اصحاب خود، بهترین دلیل بر علو مرتبه و منزلت آنها نزد خدا و رسول‏خداست.
دلالت آیه مباهله بر امامت على‏ علیه السلام
چرا که کلمه «انفسنا» در آیه مذکور شاهد بر وجود مقام و منزلتى براى خصوص على‏ علیه السلام نزد رسول‏ خداست که هیچکس بدان نرسیده و نخواهد رسید و هموست که در لسان وحى نفس پیغمبر شمرده شده است و از اینجاست که می توان گفت على‏ علیه السلام افضل صحابه بلکه افضل خلق بعد از رسول‏ خدا است و طبعا همه کمالاتى که براى رسول‏ خدا ثابت است، براى او نیز ثابت مى‏گردد مگر اصل نبوت

یادداشت:حجت الاسلام و المسلین یارالله شاهمرادی

لینک کوتاه:
نظرات
هنوز نظری برای این مطلب ارسال نشده