ساعت: ۱۲:۰۰ منتشر شده در مورخ: ۱۳۹۴/۰۳/۱۱ شناسه خبر: 17027

سرهنگ شمس الدینی گفت: ولایت‌مداری و اطاعت از ولی‌فقیه در میان پاسداران موج می زندو این ابتکار عملی که یک روز به نام روز پاسدار نام گذاری شده است و ارتباط آن با سالروز تولد حضرت سیدالشهدا(ع) بزرگترین آموزگار فداکاری و ایثار و شهادت یک ابتکار پر مغز و جالب است.

به مناسبت ولادت با سعادت امام حسین(ع) و روز پاسدار گفت و گویی صمیمی با سرهنگ شمس الدینی؛ فرمانده ناحیه بسیج سیرجان ترتیب دادیم که در ادامه بخوانید…

به عنوان اولین سوال بفرمایید به نظر شما علت نامگذاری روز ولادت امام حسین(ع) به عنوان روز پاسدار چیست؟

با عرض سلام خدمت شما و خوانندگان محترم، لازم می دانم که اعیاد شعبانیه خصوصا میلاد سراسر نور و مسعود حضرت سیدالشهدا(ع) آقا ابوالفضل(ع) اما سجاد(ع) و پیشاپیش میلاد حضرت مهدی(عج) که در این ماه واقع شده است را تبریک عرض می کنم،  این ابتکار عملی که یک روز به نام روز پاسدار نام گذاری شده است و ارتباط آن با سالروز تولد حضرت سیدالشهدا(ع) بزرگترین آموزگار فداکاری و ایثار و شهادت یک ابتکار پر مغز و جالب است، یک هدف دهی کلی را در جامعه دنبال می کند، خصوصا در مورد ایثار و ایستادگی در مقابل همه انحرافات تا سر حد جان، که امام حسین(ع) این کار را کرد، به نظر من باید به نامگذار این روز درود فرستاد. وقتی که می بینیم حضرت سیدالشهدا (ع) پاسداری از اسلام را به تمام معنا با همه ابعاد با همه ابزارها و وسایل موجود در وجود خود داشته است و امروز این پاسداری از انقلاب و دستاوردهای آن در ۳۵ سال گذشته پاسداران ما به تمام معنا در وجود خود داشته اند، وقتی  امروز به بدنه سپاه نگاه کنیم می بینیم که از سپاه پاسداران بوی کربلا و شهدای کربلا بوی امام حسین بوی بهشت می آید و سپاه مصداق بارز گذشت و ایثار در دوران انقلاب شد. چرا که جنس سپاه از جنس عاشورا و کربلاست. بنده خیلی افتخار می کنم و بارها و بارها از این که خداوند توفیق داد که این لباس شهدا را بر تن کنم و در یک نهاد مقدس و ارجمندی مثل سپاه خدمت کنم شکر گذار هستم. بنده از سال ۶۳ وارد سپاه شدم زمانی که واقعا ایستادن در سپاه کار سختی بود دوران دوران خاصی بود و امروز با ۳۱ سال خدمت در سپاه مفتخرم که هنوز لباس شهدا را بر تن دارم و در خدمت مردم و بسیجیان در شهرستان سیرجان هستم.

چه سالی وارد سپاه شدید؟

بنده سال ۶۳ وارد سپاه شدم اما ۲ سال قبل از ورودم به  سپاه به عضویت بسیج درآمدم و به عنوان یک نیروی بسیجی در سال ۶۱ با ۱۴ سال سن به جبهه اعزام شدم.

از سالهایی که در جبهه بودید بگویید.

همان طور که گفتم سال ۶۱ اولین حضور من در جبهه بود بنده آن موقع ۱۴ سال بیشتر نداشتم و به زحمت توانسته بودم فرماندهان را راضی کنم که به جبهه اعزام شوم، اولین با در عملیات والفجر مقدماتی در مهران شرکت کردم و در سال های بعد در عملیات های متعدد از جمله عملیات فتح المبین، بیت المقدس، کربلای ۱، والفجر ۸، کربلای ۴ و کربلای ۵ شرکت داشتم، خداوند توفیق داد  ۳۳ ماه از عمرم را در کنار رزمندگان خدا  و در جبهه حضور داشته باشم، تحصیلات دوران متوسطه خود را در جبهه و در کنار رزمندگان در مدارس ایثارگران گذراندم .

باتوجه به اینکه سپاه در اوایل انقلاب به فرمان حضرت امام خمینی(ره) تشکیل شد و شرایط خاص آن زمان از روزهای نخست تشکیل سپاه بگویید.

آن دوران یک دوران خاصی بود، آن زمان ایستادن و ماندن در سپاه فداکاری می خواست، سپاه توانست حوریت جنگ را در دست بگیرد، بخش عظیمی از افتخارات آن دوران کار سپاه بود و سپاه توانست نقش محوری را ایفا کند، سپاه انقلاب اسلامی با وجود پاسدارانی متدین توانست سرداران شهیدی را برای الگوی آینده تربیت کند، نیرویی مثل بسیج که بتواند به کمک مردم بیاید و این ها در مجموعه سپاه وجود دارد امروز نقش سپاه یک نقش برجسته و سرنوشت ساز در دنیا است امروز که  تهاجم فرهنگی در جامعه بیداد می کند هنوز در سپاه معنویت محور همه امور است رویکرد بسیج نیز رویکرد معنوی است و نمونه آن تشکیل بزرگترین شبکه تربیتی (حلقه های صالحین) کشور در بسیج است.

از خاطرات روزهای نبرد بگویید.

وقتی به عکس های آن دوران نگاه می کنم و چشمم به عکسی که همرا  ۱۰ نفر از دوستانم گرفتیم که از آن مجموعه ۱۰ نفره فقط بنده زنده هستم و بقیه شهید شدند برایم بسیار سخت و ناراحت کننده است. خاطرات شیرینی هم از آن دوران دارم هیچ وقت یادم نمی رود وقتی وارد بسیج شدم من یک جوان ۱۴ ساله بودم اعزام من با مشکل مواجه شد، فرماندهان من را اعزام نمی کردند،  یادم هست فرماندهی که از کرمان می خواست من را اعزام کند گفت که شما نمی توانید بروید چون سن شما کم است، به من گفت اگر شما ظرف مدت چند دقیقه تا آن تپه بروید و برگردید من به شما اجازه می دهم، بدون درنگ شروع به دویدن کردم  در راه برگشت که می آمدم ان قدر عجله داشتم  کفش هایم کنده شد و با پای برهنه می دویدم که خودم را به فرمانده برسانم و بتوانم به جبهه اعزام شوم در همین حال به شدت زمین خوردم و کف دست جراحت زیادی برداشت و خون جاری شد، (با خنده، هنوز جای آن زخم روی دست به عنوان یادگار با من است) وقتی که پیش فرمانده آمدم فرمانده با حالت دلسوزی قبول کرد و اولین بار در سال ۶۱ به جبهه اعزام شدم و واحد تدارک تیپ ثارالله در منطقه مهران اعزام شدم.

خاطره تلخ دیگری که یادم است، در عملیات کربلای یک در یکی از روزهایی که داشتیم نماز می خواندیم شاهد بودیم خمپاره ای در نزدیکی ما اصابت کرد و امام جماعت ما که یک طلبه به نام یوسفی بود سر از تنش جدا شد و نماز بچه ها ناتمام ماند.

اگر صحبتی باقی مانده بفرمایید.

از شما و همه همکارنتان تشکر می کنم اما  یک توصیه به همکاران خودم، عزیزانی که آن دوران را درک نکردند دارم و به آنها می گویم امروز هم احساس وظیفه کردن احساس برادری کردن در کنار مردم بودن را داشتن باید در سپاه در اولویت باشد، امروز هم باید معنویت در اولویت عزیزان ما باشد خصوصا پاسداران جوان ما که خمیر مایه و جوهره سپاه هستند  این را قدر بدانند که در یک نهاد بسیار مقدس و  سرنوشت ساز  خدمت می کنند در هیچ نهاد و شرکتی  چنین وضعیتی که در سپاه است وجود ندارد و بنده هم برای عاقبت بخیری همه عزیزان پاسدار  دعا می کنم و از خداوند متعال می خواهم که این سپاه و پاسداران را عزیز را حفظ کند.

/گفت و گو: مصطفی صادقی

لینک کوتاه:
نظرات
هنوز نظری برای این مطلب ارسال نشده