ساعت: 07:47 منتشر شده در مورخ: 2015/07/2 شناسه خبر: 27684

یازدهم تیر ۱۳۶۱ آیت‌الله شیخ محمد صدوقی، امام جمعه و نماینده امام خمینی (ره) در یزد به دست جوانی ۲۵ ساله که وابسته به سازمان مجاهدین خلق (منافقین) بود، به شهادت رسید.

به گزارش گروه فرهنگ و اندیشه “سیرجان خبر”،  یازدهم تیر ۱۳۶۱ آیت‌الله شیخ محمد صدوقی، امام جمعه و نماینده امام خمینی (ره) در یزد به دست جوانی ۲۵ ساله که وابسته به سازمان مجاهدین خلق (منافقین) بود، به شهادت رسید.

  • زندگینامه

    آیت الله محمد صدوقی در سال 1327 هجری قمري، در خانواده ای روحانی در يزد متولد شد. در سن 7 سالگی پدر و در سن 9 سالگی مادرش را از دست داد و از آن پس تحت سرپرستی پسر عمويش، آمیرزا محمد کرمانشاهی به تحصيل علوم دينی مشغول شد و شرح لمعه را در مدرسه عبدالرحيم خان يزد آموخت.

    اجداد

    پدرش مرحوم آقاميرزا ابوطالب يکی از روحانيون معروف اين استان بود. ایشان ، فرزند مرحوم ميرزا محمدرضا کرمانشاهی يکی از علما و بزرگ اين استان بود و ايشان هم فرزند آخوند ملامحمد مهدی کرمانشاهی بودند.

    سال ورود آخوند ملا محمد مهدی به يزد، روشن نيست چرا که ايشان بوسيله فتحعلی شاه از کرمانشاه به يزد تبعيد شدند. تنها مدرکی که برای صدوقی بودن  وی است  اين که از نواده های مرحوم صدوق بزرگ می باشند.

    وی در لوح قبرشان اين جمله هست«الذی کان بالصدق نطوق کيف و هو من نسل الصدوق» کسی که به صدق و راستگوئی سخن گفت چگونه چنين نباشد و حال آن که او از نسل صدوق می باشد. و به اين جهت نيز شهرت ما صدوقی می باشد.

    آغاز مبارزه

    درسال 1349 به قم هجرت كرد و 21 سال در قم اقامت گزيد. اقامتش در آن شهر ششمين سال حكومت رضاخان و اوج فشار بر روحانيون و مذهبيون مصادف گشت.

    ايشان از بدو ورود به قم هم صحبتی امام را برگزيده و گاه در تمام شبانه روز با ايشان بود. شهید صدوقی از طرفداران جدی فدائيان اسلام بوده منزل ايشان پناهگاه شهيد نواب صفوی و يارانش بود. او در عين اينكه به تدريس اشتغال داشت تحصيل هم می كرد و گاه برای امرار معاش خود در منطقه عباس آباد قم به كشاورزی می پرداخت. ايشان در پی درخواستهای مكرر مردم يزد به اين شهر مهاجرت كرد و مورد استقبال بی نظير مردم قرار گرفت. با ورود به يزد حوزه درس تشكيل داده و خدمات عمرانی بسياری داد. از سال(41 تا 43)ش. به عنوان عنصری مبارز نقش هماهنگ كننده روحانيون و مردم، با اقدامات امام را بر عهده داشت.

    پس از تبعيد امام مبارزات وسيعی را آغاز كرد. بيانيه و اطلاعيه می داد و به همراه اطلاعيه های امام به شهرهای ديگر می فرستاد و مردم و علما را به مبارزه دعوت می كرد. بعد از پيروزی انقلاب اسلامی ايشان برای تدوين قانون اساسی راهی مجلس خبرگان شدند و پس از آن به عنوان نماينده امام و امام جمعه به شهر يزد رفتند. درايت و مديريت ايشان باعث شد استان يزد از كمند توطئه ها دور بماند. ايشان در برهم چيدن خانه های تيمی منافقين نقش به سزايی داشتند. با وجود كبر سن در جبهه حضور می يا فتند و باعث شور و نشاط در جبهه ها می شدند. حضور ايشان در عمليات بيت المقدس و فتح خرمشهر هميشه در يادها زنده است. سرانجام در روز يازدهم تيرماه سال 1361ش. با لبان روزه در سن 75 سالگی در محراب عبادت (نمازجمعه) به دست منافقين كوردل به شهادت رسيد.

     

  • کودکی و تحصیل

    یکی از نزدیکان ایشان(همسر عمه شهید صدوقی)، تعریف میکردند:

    «…در مدرسه چهارباغ كه حال مدرسه امام صادق(ع) نام دارد مشغول تحصيل بودند و پيشرفت خيلی خوبی داشتند كه متاسفانه يك زمستان بسيار سردی پيش آمد و توقف برای شیخ خيلی سخت شد شايد متجاوز از بيست روز برف سنگين آمد و كسب و كار، تقريباً همه چيز از دست مردم گرفته شد هر روز از صبح، دنبال ذغال و چوب می رفتند و ظهر دست خالی بر ميگشتند تا اينكه مرحوم سيد علی نجف آبادی يك روز وارد مدرسه چهار باغ شد و ديد كه همه طلبه ها دچار كمبود سوخت هستند و بعد دستور داد تا يكی دو تا از چنارهای بزرگ مدرسه را بيندازند و بين طلبه ها تقسيم كنند پس از مدتی كه خيلی به سختی گذشت از طريق قمشه و آباده به طرف يزد حركت كردند و اين سفر قريب بيست و نه روز طول كشيد و بالاخره با هر زحمتی كه بود خودشان را به يزد رسانیدند.»

     

  • مهاجرت به قم

    ایشان در ادامه میگویند:

    «یك سال بعد يعنی در سال 1349 قمری برای ادامه تحصيلات با خانواده به طرف قم رفتند و اقامت ایشان در شهر قم بيست و يك سال بطول انجاميد مرحوم شيخ عبدالكريم حائری يزدی موسس و مدير حوزه علميه قم وقتی كه در قم ایشان را شناخت، مورد لطف و محبت خود قرار داد و كم كم كار به جايی رسيد كه رفتن خدمت ايشان برای شیخ مثل واجبات بود شیخ بعضی از گرفتاری ها كه برای طلاب پيش می آمد خدمتشان عرض می كرد و ايشان هم كمك هايی توسط شیخ به اهل علم می نمودند پيشرفت شیخ در تحصيلات خيلی خوب بود تا اينكه در سنه 1355 قمری که آيت الله حائری از دار دنيا رفتند بعد از درگذشت.

    ايشان در اثر فشار پهلوی كه می خواست همه اهل علم را از لباس روحانی خارج كند اوضاع بر اهل عمل خيلی سخت شد كه بعداً توسلاتی از اهل علم شد و خيلی موثر افتاد تحصيل در آن دوره خيلی سخت بود به جهت اينكه در آن زمان قم مرجعی نداشت چرا كه مرجع تقليد مرحوم آسيدابوالحسن اصفهانی بودند كه ايشان هم در نجف اقامت داشتند.

    آقايان مرحوم آيت الله صدر و مرحوم آيت الله خوانساری و مرحوم آيت الله حجت، اين سه، سرپرستی حوزه را داشتند و خيلی زحمت كشيدند تا وقتی كه مرحوم آيت الله بروجردی به علت كسالت در بيمارستان فيروزآبادی بستری شدند و در همين خلال بعضی از اهل علم و مدرسين به فكر افتادند كه ايشان را به قم بياورند و به همين خاطر نامه هايی از قم به خدمتشان ارسال شد و اشخاصی به نمايندگی از روحانيت با ايشان ملاقات كردند شیخ هم به قم به اتفاق داماد آقای صدر به بيمارستان رفتند و بعد به همراه مرحوم آيت الله بروجردی به قم آمدند عمده سعی و كوشش برای آمدن آقای بروجردی به قم از ناحيه حضرت امام خمينی(ره) بود و ايشان خيلی اصرار داشتند كه اين كار انجام بشود.

    پس از فوت مرحوم آيت الله حائری قسمت عمده ای از كارهای حوزه به دوش شیخ افتاد و علاوه بر اينكه توليت مدارس، تقسيم شهريه های طلاب زير نظر ایشان بود تدريس هم داشتند و حداقل چهار پنج درس می گفتند و به درس آقايان آيت الله خوانساري، آيت الله حجت، آيت الله بروجردی می رفتند و در اطراف قم هم مقداری زراعت داشتند در آن وقت حافظه شیخ معروف بود و وقتی كه ده هزار طلبه شهريه می گرفتند شیخ دفتر و دستكی در موقع پرداخت نداشت، هر كس كه شهريه می گرفت در خاطرشان بود و ديگر احتياجی نبود كه اسم و مبلغ را بنويسند و شب كه به منزل می رفتند به هر كس هرچه داده بودند، يادداشت می كردند درس هم كه می گفتند روی همان حافظه قوی بود كه خيلی نياز به مطالعه نداشتند.»

  • با امام خمینی(ره)

    امام خمينی(ره)  در تدريس فلسفه، عرفان، فقه و اصول استاد اول شناخته می شدند در آن وقت امام خمينی(ره)  يكی از مدرسين خيلی مبارز حوزوی بودند كه همه ايشان را به عنوان اينكه يك آقای فوق العاده ای هستند، می شناختند تدريس شان هم خيلی بالاگرفته بود و با اينكه آقايان مراجع هم بودند ولی تدريس ايشان در قم اولويت پيدا كرده بود. شیخ در سال 1349 قمری كه وارد قم شدند دو سه روز پس از ورود، با امام خمينی(ره)  آشنا شدند و كم كم آشنايی ایشان با امام خمینی(ره) بالا گرفت و به رفاقت كشيد و گاه در تمام مدت شبانه روز با ايشان بودند ودر اين مدت طولانی كه در قم بودند، انس شیخ عمده با ايشان بود و نمی شد هفته ای بگذرد و دو سه جلسه در خدمت امام نباشند.

    امام خمينی(ره)  در تدريس فلسفه، عرفان، فقه و اصول استاد اول شناخته می شدند در آن وقت امام خمينی(ره)  يكی از مدرسين خيلی مبارز حوزوی بودند كه همه ايشان را به عنوان اينكه يك آقای فوق العاده ای هستند، می شناختند تدريس‏شان هم خيلی بالاگرفته بود و با اينكه آقايان مراجع هم بودند ولی تدريس ايشان در قم اولويت پيدا كرده بود. شیخ در سال 1349 قمری كه وارد قم شدند دو سه روز پس از ورود، با امام خمينی(ره)  آشنا شدند و كم كم آشنايی ایشان با امام خمینی(ره) بالا گرفت و به رفاقت كشيد و گاه در تمام مدت شبانه روز با ايشان بودند ودر اين مدت طولانی كه در قم بودند، انس شیخ عمده با ايشان بود و نمی شد هفته ای بگذرد و دو سه جلسه در خدمت امام نباشند.

  • مبارزه تحت رهبري امام(ره)

    سال 1341 شمسی که قضيه انجمن های ايالتی و ولايتی شروع شد. شیخ با امام خمينی (ره) تماس مستقيم داشتند و خيلی ها آنجا رفت و آمد می کردند و مديريت جمع کردن آقايان روحانيون و تلگراف کردن راجع به اين انجمن ها تقريباً زير نظر شیخ بود. مجالس فوق العاده و تقريباً هر روز و شب يک اجتماع روحانی تشکيل می شد که در اثر سعی و کوشش و فشار امام خمينی(ره)  دولت مجبور شد که اين پيشنهاد را لغو کند. بعد از اين که اين قضيه تمام شد قضيه آن شش ماده پيش آمد که از طرف شاه پيشنهاد شده بود و همه ديدند که اين بدتر از آن قضيه انجمن های ايالتی و ولايتی است و کسی هم که از اول با آن مخالفت کرد امام خمينی (ره) بود بعضی از آقايان هم که از اول حاضر به همکاری نبودند؛ کم کم کار به جائی رسيد که آن ها هم مجبور شدند واز گوشه کنار تلگراف هائی زدند و اعلاميه هائی صادر گرديد در آن موقع از طرف ساواک شخصی پيش شیخ آمد و گفت که مأمور مراقب شما هستم. شما چه نقشی داريد؟ شیخ هم علناً نقش خود را گفتند و کارهائی را هم که انجام داده بودند را نیز گفتند و اطلاعيه ها و تلگرافات را همه را نشان دادند و گفتند که در اين جا تا آخر هم هستند،و هر اقدامی که قرار است از طرف ساواک نسبت به ایشان بشود زود انجام بدهند ولی چون بهانه صحيحی نداشتند نتوانستند ایشان را تعقيب کنند.

    آیت الله صدوقی از زبان خدمتگزارش

    در حدود 10 سال  بنده خدمت ايشان بودم واقعاً فردی غمخوار برای ملت به نظر می رسيد تازمانیکه حالشان مساعدتر بود سعی می نمودند و علاقه داشتند که کارهای مردم را خود مستقيماً انجام دهند و با مردم روبرو شوند ولی از زمانی که نسبتاً حالت ضعفی پيدا کردند قرار شد دفتر باز کنند و کارها که سنگين شد به آن جا رجوع شود و سپس مسئول دفتر با ايشان در تماس دائم باشند و مسائل و مشکلات مردم را حل نمايند تا اين که مسأله انقلاب پيش آمد و در سال 57 که چهلم تبريزی ها در يزد گرفته شد و ايشان از آن به بعد و هر شب در مسجد حظيره و پس از اقامه نماز صحبت می کردند و مردم هم سراپا گوش و آماده برای همه چيز می آمدند و از بيانات ايشان بر عليه رژيم منفور پهلوی استفاده می کردند و اکثر شب ها مردم خبر می آوردند که ساواک می گيرد و می بندد و تبعيد می کند و چنين و چنان می کند و ايشان می فرمودند من برای همه کار آمادگی دارم و لباس های مرا آماده کنيد که اگر قرار است من تبعيد شوم بروم و در اين ايام مرتب جوان های پرشور و انقلابی و مسلمان يزد هر شب با وسايل مختلف از قبيل سنگ و چوب و شيشه بنزين می آمدند و می رفتند پشت بام حضرت آيت الله و تا صبح آمادگی هر گونه دفاع در مقابل حمله خون آشامان يزيدی را داشتند. ايشان عادت داشتند هر شب بعد از نماز شب که نزديک اذان صبح بود پياده می رفتند تا مسجد حظيره برای اقامه نماز و پس از نماز صبح پياده بر می گشتند منزل که اين اواخر من هم سعی کردم بدنبال ايشان بروم و هنگامی که از مسجد به منزل برمی گشتند شروع به خواندن دعا و قرآن می کردند و اگر خيلی خسته بودند يکی دو ساعت می خوابيدند.

  • پیروزی انقلاب

    پس از پیروزی انقلاب، به فرمان حضرت امام، معظم له به امامت جمعه یزد منصوب گردید . ایشان به اقدامات فرهنگی و عمرانی فراوانی دست زد که می‏توان به تعمیر 18 مسجد، تاسیس و تعمیر 19 مدرسه علوم دینی، تاسیس سازمانهای خیریه و بنیاد صدوق قم به مساحت 220 هزار متر مربع و . . . اشاره نمود.

    وی به دلیل تاثیرگذاری فراوان در جریان انقلاب، به شدت مورد خشم دشمنان انقلاب قرار داشت و چند بار نیز مورد سوء قصد قرار گرفت. سرانجام در رمضان سال 1360 (ه . ش) بعد از نماز پرشکوه جمعه، مورد حمله منافقی سیاه دل قرار گرفت و در سن 75 سالگی شربت وصال محبوب را سرکشید.

  • استادان

    حضرت امام خمینی(ره)

    آیت الله العظمی عبدالکریم حائری یزدی

    آیت الله سید صدرالدین صدر

    آیت الله سید محمدتقی خوانساری‏

    آیت الله العظمی سید محمد حجت کوه‌کمری‏

    آیت الله میرزا سید علی محمد کازرونی

    آیت الله حاج شیخ غلامرضا فقیه خراسانی

  • شاگردان

    علامه محمدتقی جعفری

    شهید استاد مرتضی مطهری‏

    شهید آیت الله علی قدوسی‏

    آیت الله احمد جنتی‏

    آیت الله العظمی محمد فاضل لنکرانی‏

    آیت الله یوسف صانعی‏

    آیت الله حاج سید هاشم رسولی محلاتی

  • کارهاي عام المنفعه آن شهيد بزرگوار

    1-تأسيس حوزه های علميه شهرهای بم تاکستان و شهر کرد

    2-احداث کتابخانه در مسجد حظيره

    3-تأسيس دفتر تبليغات اسلامی در يزد و صندوق قرض الحسنه حضرت وليعصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

    4-احداث صندوق خيريه امام رضا(علیه السلام) در جهت دادن مقرری و رسيدگی به امور رفاهی افراد بی سرپرست و يتيم

    5-احداث خانه های رايگان برای اسکان جنگ زدگان در محله تخت استاد و خواجه خضر

    6-خدمات پزشکی و درماني:

    احداث بيمارستان سيدالشهدا(علیه السلام) با کليه تجهيزات پيشرفته

    تأسيس درمانگاه های زارچ و حيدرآباد و مشتاق

    تأسيس بيمارستان سوانح سوختگی آيت الله صدوقی و مرکز تحقيقات اعصاب و روان

    7-کمک و خدمات شهيد و حضور مستمر آن بزرگوار در بروز زلزله شهرهای طبس کرمان و مشهد

    8-آثار دينی و عمراني:

    الف) احداث مسجد حظيره که اين مکان پايگاه مهم انقلاب اسلامی در جريان مبارزات ملت مسلمان يزد بشمار می رفت و هم اکنون پايگاه امت مسلمان می باشد.

    ب) مسجد ملااسماعيل که محل برقراری نمازهای جمعه و مکان شهادت آن بزرگوار بوده است به همت ايشان احداث شده است.

    ج) احداث مساجد طهماسب: صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ولی عصر اتابکی قندهاری ابوالفضل سرجمع و ده ها بنای ديگر

  • شهادت

    در روز یازدهم تیرماه 1361 یکی از اعضای سازمان مجاهدین خلق به نام رضا ابراهیم‌زاده، در عملیاتی انتحاری، پس از نماز به ایشان نزدیک شد و پس از دست دادن او را در آغوش گرفت. آیت الله صدوقی و محافظین سعی کردند او را جدا کنند، اما قبل از آن نارنجک همراه فرد منفجر شد. ایشان و فرد مهاجم در دم کشته شدند و بعد از آن نیز چهار نفر از بانوان بر اثر ازدحام جمعیت درگذشتند. پیکرایشان در مسجد حظیره یزد دفن گردید.

  • پيام حضرت امام خميني (ره) به مناسبت شهادت آيت الله صدوقي

    انا لله وانا اليه راجعون – طبع يك انقلاب فداكاری است . لازمه يك انقلاب شهادت و مهيا بودن برای شهادت است . صدوقی عزيز رضوان الله عليه شهيد بزرگی كه در تمام صحنه‌های انقلاب حضور داشت و يار و مددكار گرفتاران و مستمندان بود و وقت عزيزش صرف در راه پيروزی اسلام و رفع مشكلات انقلاب مي‌شد وبرای خدمت به خلق و انقلاب سر از پا نمي‌شناخت. اينجانب دوستی عزيز كه بيش از 30 سال با او آشنا و روحيات عظيمش را از نزديك درك كردم از دست دادم و اسلام خدمتگزاری متعهد و ايران فقيهی فداكار واستان يزد سرپرستی دانشمند را از دست داد و در ازاء آن به هدف نهائی كه آمال اين شهيدان است نزديك شد . من به پيشگاه مقدس بقية الله الاعظم روحی فداه و ملت عزيز و اسلام عزيزتر تبريك و تسليت عرض مي‌كنم.

     

  • فرازهايي از سخنان مقام معظم رهبري در خصوص شهيد محراب

    درباره مرحوم آيت الله شهيد صدوقی گفتنی بسيار است و فضايل اخلاقی و معنوی و روحی و فکری ايشان شايسته آن هست که درباره اش ساعت های متوالی بحث شود و من يک نفر هم برای بيان همه ابعاد شخصيت ايشان کافی نيستم بلکه بايد از مجموعه دوستان و آشنايان قديمی ايشان سخنانی درباره ايشان شنيد تا بتوان چهره ای از آن بزرگوار ترسيم کرد. «او تسلیم و مطیع امام بود; فکرش و عقیده‏ اش و عملش در جهت و در خط فکر عقیده و عمل امام بود و هیچگونه رای و فکری را بر رای و فکر امام ترجیح نمی ‏داد . به همین دلیل بود که از اول انقلاب تا آخر، مواضع ایشان یک مواضع صد در صد صحیح و درست‏ بود.» و اما آن چه که من در مورد ايشان در طول چند سال آشنائی خودم می دانم اين است که اين بزرگوار از کسانی بود که در انقلاب بزرگ اسلامی ما نقش قابل توجهی داشت و دخالت و علاقمندی ايشان به فعاليت های انقلاب بيشتر از زمانی اوج گرفت که قضايای بعد از شهادت مرحوم آيت الله سيد مصطفی خمينی در ايران آغاز شده بود. همان طور که می دانيد در چهلم شهدای تبريز در يزد در مسجد ايشان يک مجلس بزرگی به رهبری و هدايت ايشان تشکيل شد. خود آن جلسه و پيامدهای آن جلسه هم  يکی ديگر از مقاطع حساس و برانگيزاننده انقلاب بزرگ اسلامی بود. در طول يکی دو سال قبل از پيروزی انقلاب مرحوم آيت الله صدوقی محوری بود برای بيشتر فعاليت های نه فقط يزد بلکه سراسر کشور و اين بخاطر اين بود که آيت الله صدوقی شخصيت عينی روحانی محترم و معتبری بود.

    از خاطراتی که از ايشان دارم اين که در 13 محرم سال 1357 بود که چون شايع شده بود در مسجد حظيره اسلحه هست از طرف رژيم منفور سابق آمدند و درب مسجد را بستند حضرت آيت الله شهيد صدوقی اول تأمل کردند و بعد گفتند اين طور هم که نمی شود که درب مسجد بسته باشد و هيچ کس به مسجد نرود و خودشان بلند شدند با عده ای ديگر از دوستان و مردم و رفتند بطرف مسجد و تا که رسيدند به مسجد به مأمورين ساواک و شهربانی و خلاصه عمال رژيم جنايتکار فرمودند درب مسجد را چرا می بنديد و سينه راباز کردند و رفتند جلو و گفتند، اگر کاری داريد من آماده ام بزنيد به مردم چکار داريد و اين يزيديان چون آن ابهت و عظمت را در چهره آن شهيد بزرگوار ديدند اصلاً ديگر نتوانستند عرض اندامی بکنند و فقط يکی دو تير هوائی شليک کردند.

لینک کوتاه:
نظرات
هنوز نظری برای این مطلب ارسال نشده