ساعت: ۱۱:۲۶ منتشر شده در مورخ: ۱۳۹۵/۰۲/۲ شناسه خبر: 34774

شاید این چند سطری که می نویسم برای بعضی ها آشنا و برای خیلی ها غریب باشد اما برای من آنقدر آشنا است که ثانیه ثانیه زندگی ام رنگ و بویش را گرفته است.

به گزارش “سیرجان خبر” شاید این چند سطری که می نویسم برای بعضی ها آشنا و برای خیلی ها غریب باشد اما برای من آنقدر آشنا است که ثانیه ثانیه زندگی ام رنگ و بویش را گرفته…

بر خلاف خیلی ها که از چند روز پیش تکاپویشان تهیه هدیه ای برای پدرانشان بود تکاپوی من چیز دیگری شده بود…

چند وقتی بود جای عکس پدرم روی دیوار خانه مان خاک می خورد و هر روز که جای خالیش را می دیدم دلم می گرفت. این چند وقت همه اش به این فکر بودم تصویری طراحی کنم که در هنگامه هایم به چشم های زیبای پدرم زل بزنم که لبخندش و عمق نگاهش قلبم را آرام کند…

و چه تکاپوی زیبایی بود. همان روز که طراحی تصویرش را شروع کردم و همین روزها که تابلویش را به دیوار خانه مان زدیم و امروز عجب روز پدری شد…

جای شما خالی سال های قبل روز پدر، من بودم و بهشت زهرا (س) و سنگ قبر پدرم. ولی امسال من بودم و عکس روی دیوار همان تصویر پدرم که کنار دایی ام روی قاب تصویر نشسته اند و انگار دارند به من نگاه می کنند و گاهی لبخندی هم از همان جا برایم می فرستند و این تصویر شاید همین یک بیت را کم دارد:

بازهم روز پدر شد و من می دانم

مثل هر سال فقط فاتحه ای می خوانم

می دانم این چند سطر را بعضی ها نه با چشم که با دل می خوانند که با عمق جان می دانند و درکش کرده اند اما هر چه هست دلم به امید آن روز شاد است که روزی چشم ما هم روشن شود. ان شاء الله

روز پدر بر شما مبارک…

منبع:دیوانگاه

لینک کوتاه:
نظرات
هنوز نظری برای این مطلب ارسال نشده