ساعت: ۰۹:۳۹ منتشر شده در مورخ: ۱۳۹۶/۰۱/۲۸ شناسه خبر: 43146

فرزندان شهید مختار نورمندی که بر اثر اتفاقاتی از هم جدا شده بودند پس از ۳۵ سال دوری به هم رسیدند.

همسر شهید در گفت وگو با خبرنگار “سیرجان خبر “اظهار داشت:جریان پیدا شدن فرزندم که الان بعد از ۳۵ سال پیدا شده است از آن جایی شروع می شود که شهید داخل سپاه خدمت می کردند و خانمی که هیچ کسی را نداشت و بی سرپرست بوده است و اول انقلاب هم به اینجور موضوعات خیلی اهمیت می دادند،یک روز پیش نماز جمعه شخصی به نام شیخ عباس گفته بوده هرکس این خانم را عقد ببنده ثواب دارد و شهید پس از مراجعه به منزل جریان را برایم تعریف کرد.

صدیقه آزادی اظهار داشت:منم گفتم خودتان عقدش ببندید شهید قبول کرد،سرشب شد لباس های شهید را اتو کردم و شهید بایکی از بچه های سپاه به نام اعظم ایرانمنش به خواستگاری رفتند و همان شب عقد بستند و پس از مدتی شهید به جبهه اعزام شدند و پس از بازگشت خانمش با رفتن دوباره به جبهه مخالفت کردند و با رضایت خودش طلاق گرفت و نفسیه خانم که به دنیا آمد سه روزه بود که پدربزرگ نفیسه آمدن در منزل و اعلام کردند که بچه به دنیا آمده و بیاید ببریدش، پسر بزرگم که دو ماه داشت را منزل همسایه گذاشتیم و بچه رو تحویل گرفتیم و برگشتیم .
وی در ادامه افزود:شهید چون خودشان عازم جبهه بودند و من هم نمیتوانستم دو بچه رو نگهداری کنم و شهید بزرگوار در مورد یک خانواده بسیار خوب تحقیق کردند و بچه رو امانت به آن خانواده سپرد و به آنان اعلام کرد اگر برگشتم که بچه ام را تحویل میگیرم اگر برنگشتم فردا قیامت بچه رو تحویل میگیرم و برای بار دوم عازم جبهه شدند و به فیض شهادت نائل آمدند که بعد از مراسم چهلم رفتیم دنبال نفیسه خانم که از آن خانواده تحویل بگیریم که با مخالفت آن خانواده مواجه شدیم که به ما اعلام کردند شهید بچه رو دست ما به امانت سپرده است و ما هم تا وقتی هستیم ازش مراقبت میکنیم و برایش شناسنامه گرفتیم و تا به الان که نفیسه خانم متاهل شده اند و دارای دو فرزند هستند.
آزادی اظهار داشت:تا شد عید امسال و روز زن رو به روی عکس شهید نشستم و همیشه از طرف شهید یک هدیه ای برام می رسید به شهید با چشمان اشک بار گفتم امسال روزه زن چیزی بهم ندادی حداقل یک عیدی بهم بده و به اتفاق فرزندانم به بهشت زهرا رفتیم که آن روز هوا خیلی سرد و بارانی بود سریع فاتحه ای خواندیم و به خانه مادر شهید واقع در هماشهر رفتیم در آن هنگام دو نفر خانم زنگ منزل مادر شهید را به صدا در آوردند و به پسرم گفته بودند که خانه مادر شهید مختار نورمندی همین جاست و حمزه پسرم تابه حال نفیسه را ندیده بود و وقتی که از درب به داخل منزل آمد گفت مامان فکر کنم نفیسه است و به فرزندم گفتم مادر تو که تا به حال نفیسه رو ندیدی و واقعا خداوند یک هدیه ی زیبا از طرف شهید به ما داد.

نفیسه دختر شهید در گفت گو با “سیرجان خبر” گفت:من اصلا نمیدانستم که خانواده اصلی من کسانی که مرا بزرگ کردند نیستند و روز شهادت حضرت فاطمه (س)بود روضه خوانی یکی از دوستان اقوام دعوت بودم یکی از اقوام مادرم گفت یک رازی بین من و تو است و میخواهم برایت بازگو کنم و بهم گفت مادرت زنده است و شخصی که بزرگم کرده بود فوت شده بود و وقتی به خانه برگشتم با خاله ام تماس گرفتم و خاله ام منکر شد بعد وقتی گفتم اگر راستش رو بهم نگید پس از آزمایش D.N.A همه حقایق مشخص می شود و پس از آن همه ماجرا رو برایم تعریف کرد و پس از ۳۵ سال خانواده ام را پیدا کردم و همه ی این جریان را  میزارم پای حکمت خداوند.

لینک کوتاه:
نظرات
هنوز نظری برای این مطلب ارسال نشده