ساعت: ۱۳:۰۲ منتشر شده در مورخ: ۱۳۹۷/۰۳/۳ شناسه خبر: 49024

فرمانده اسبق بسیج گفت:یکی از دلایلی که من به جبهه رفتم وصیت برادرم بود که بعد از شهادت وصیت کرد که پرچمم و سلاحم را بر زمین نگذارید.

صبح یکی از روزهای پر معنویت رمضان در ایامی که مصادف با سالروز آزاد سازی خرمشهر  است گفت و گو با یکی از رزمندگان دفاع مقدس را غنیمت می شماریم و میهمان خانه ساده اما سرشار از صفای او می شویم، از هر دری سخن می گوییم، از روز های حماسه تا خدمت در نهاد مقدس سپاه، با ما در این گفت وگو همراه باشید:

خودتان را بیشتر معرفی کنید

بنده محمدشریف شاهمرادی مشهور به شریف شیخ مرادی هستم در دوران انقلاب کاسب پوشاک فروشی بودم و به همراه برادرم غلامحسین جزو کسانی بودیم که در تظاهرات علیه رژیم شاهنشاهی شرکت می کردیم، بعد از انقلاب برادرم وارد سپاه پاسداران شد و در سال ۱۳۶۰ به شهادت رسید و یکی از دلایلی که من به جبهه رفتم وصیت برادرم بود که بعد از شهادت وصیت کرد که پرچمم و سلاحم را بر زمین نگذارید. بعد از جنگ ۴ سال فرمانده بسیج سیرجان بودم و تا پایان خدمت در تیپ صاحب الزمان (عج) حضور داشتم.

در چه مناطقی از جبهه حضور داشتید

درسال ۵۹ اولین باری بود که به کردستان و مهاباد به همراه شهید مهدی کازرونی و رحیم صفوی رفتم ، در عملیات طریق القدس در کردستان شرکت کردم و زمانی که عملیات فتح المبین در سال ۶۰ در منطقه دشت عباس ایلام شروع شد آن جا ماندگار شدم و در خط پدافندی سید جابر مشغول شدم که حدودا غرب سوسنگرد و در محدوده شلمچه بود.

خلاصه ای از اجرای عملیات بیت المقدس بیان کنید

عملیات بیت المقدس در تاریخ ۱۰/۲/۶۱ آغاز شد و ما در منطقه دوکوهه بودیم، بعضی بچه ها در منطقه سید جابر بودند و منطقه عملیاتی و خاکریزها به گونه ای بود که از پشت سر تیر می خوردند و احتمال می رفت خط سید جابر شکسته نشده بود و عراقی ها بچه ها را از پشت سر با سیمینوف و تک تیرانداز به شهادت می رساندند و عراقی ها که خطشان نشکسته بود و مقاومت می کردند که عملیات با کندی مواجه شده بود و خیلی از بچه ها اسیر شده بودند و کتاب آن بیست و سه نفر روایت اسارت بچه های همین عملیات است که ۷ نفر از آن ها به نام مستقیمی،رسولی،پورخسروانی،محمودآبادی و…. از اسرای سیرجانی این عملیات هستند و از شهدای سیرجانی این عملیات می توان به شهید توحیدی،عتیقی،پورپاریزی،فریدونی و عزت آبادی اشاره کرد.

روز بعد که آتش دشمن آرام تر شد به خط عراق حمله کردیم و به منطقه شلمچه و شمال پادگان حمید رسیدیم، دو گردان از استان کرمان که بچه های سیرجان نیز در آن بودند و یکی از گردان ها که فرماندهی آن بر عهده محمد پیش بین بود، من فرمانده یکی از گروهان ها بودم که بعد از چند روز به شرق خرمشهر رسیدیم و با لشکر نجف هم محور بودیم که محاصره بر عراقی تنگ شد و پادگان حمید سقوط کرد، در ادامه کار به جنگ تن به تن کشیده شد و در روز ۳ خرداد خرمشهر آزاد شد و روز ۴ خرداد نزدیک ظهر به خرمشهر رفتم و مسجد جامع که آن روزها خراب و قسمی از سقف آن ویران شده بود به همراه دیگر رزمندگان نماز جماعت را اقامه کردیم.

در عملیات بیت المقدس حضور رزمندگان سیرجانی بسیار پررنگ بود و گردان ها بیشتر بصورت اسمی بود، گردان مشخص نداشتند و در سال ۶۴ که گردان ها کدبندی شد گردان ۴۱۶ و ۴۲۰ به سیرجان تعلق یافت و گردان ۴۰۵ مربوط به کرمان بود و این گردان هایی بود که در زمان جنگ تشکیل شدند

فتح خرمشهر همان گونه که امام راحل فرمودند خرمشهر را خدا آزاد کرد و خاکریزهای منطقه شلمچه تا خرمشهر منطقه پیچیده ای بود و از نزدیکی سید جابر و دوکوهه عملیات آغاز شد و حدودا تا غرب سوسنگرد ادامه داشت و خاکریزها به صورتی بود که هر خاکریزی که سقوط می کرد خاکریز بعدی مشرف به خاکریز قبلی بود و بین خاکریزها سیم خاردار و کانال بود، حتی خود عراقی ها تصور نمی کردند که رزمندگان اسلام از کارون تا منطقه دوکوهه و سیدجابر را آزاد کنند.

از لحظه ای که مجروح شدید بیشتر برایمان بگویید

از سال ۵۹ تا سال ۶۸ در جنگ حضور داشتم و سال ۶۷ بود در عملیات بیت المقدس پای خود را از دست دادم و بعد از دو ماه درمان دوباره به گردان برگشتم.

از خاطرات آن سال ها بیشتر بگویید

عملیات خیبر یک عملیات آبی- خاکی بود که باید با قایق کیلومترها مسیر را طی می کردیم تا به جزیره مجنون می رسیدیم که این موضوع حمل مهمات و مجروحان و پیکر پاک شهدا را با مشکل مواجه می کرد،  یک شب در جزیره مجنون شهید محمود پایدار که از بچه های جیرفت بود با نیروهای خودی به عراقی ها پاتک زد که موقع برگشت تعدادی از اجساد شهدا در منطقه ماند و بدنبال فکر چاره ای برای بازگشت اجساد شهدا بودیم، آن زمان شخصی به نام امان الله سالاری که یک تویوتا به همراه سیم بکسل داشت تصمیم به جابجایی اجساد شهدا با سیم بکسل کرد بعد از حمل دو پیکر شهید سیم پاره شد و کار بچه ها مختل شد، حاج حمید عسکری مسئول تدارکات لشکر بود با دوگونی پر از طناب اجساد شهدا را انتقال می دادیم و زمانی که منور می زنند روی زمین دراز می کشیدیم و عراقی از سلاح های خمسه خمسه استفاده می کردند که چاله وسیعی ایجاد می شد به گونه ای که اگر شخصی وارد این کانال می شد دیده نمی شد، بچه ها پیکر پاک شهدا از از دورن این کانال ها انتقال می دادند و این موضوع ۵ شب طول کشید که عراقی ها متوجه این موضوع شدند و به پیکر شهدایی که در نزدیکی سنگر کمین عراقی بودند تله انفجاری وصل می کردند.

خواسته شما از مسئولین چیست؟

چون خودم یک زمانی مسئول بودم و ۴ سال فرمانده بسیج در سیرجان بوده ام توقعی از مسئولین ندارم زیرا امروز دست ها بسته است و مدیران به صندلی ها بسته شدند و از کسی نمی توان توقع داشت.

پیام شما برای جوانان چیست؟

ما هرچه داریم از جوانان داریم زیرا خودمان نیز یک روزی جوان بودیم خود این جوانان انقلاب کردند و پای بند انقلاب بودند و ۸ سال جنگیدند و از ناموس و وطن خود دفاع کردند، مطالب جوانان دیروز را کسی به جوانان امروز متتقل نکرده است و یا نخواستند که بشنوند و روی جوانان امروز کار نشده است ولی جوانان امروز جوانان خوبی هستند و اگر خدای ناکرده مشکلی پیش بیاید همین جوانان می شوند همان جوانان نسل قدیم و این جای کار دارد که باید در مدارس و دانشگاها فرهنگ سازی شود.

به عنوان حرف آخر اگر صحبتی مانده بفرمایید.

امیدواریم که وضعیت این مملکت از این اوضاع نابسامان اقتصادی بیرون بیاید و همان گونه که حضرت امام(ره) فرمودند که خدا نکند این مملکت دست نااهلان بیفتد که متاسفانه در بعضی از پست های دولتی این مملکت دست ناهلان افتاده است که مشکلاتی از مردم حل نمی کنند، امیدواریم همه تابع امر مقام معظم رهبری(مدظله العالی) باشند تا بتوانند مشکلات مردم را حل کنند.

لینک کوتاه:
نظرات
هنوز نظری برای این مطلب ارسال نشده