janbaz shimiyayi بچه رزمنده هاي ديروز كه زندگي در شهر را وانهادند و روانه سنگر هاي جبهه شدند، امروز رنگ سفيدي دوران، بر سر و چهره هاشان نشسته و حتي به اندازه يك نفس كشيدن هم، دنيا برايشان تنگ شده است و رنج بزرگ آنكه، ما آنها را فراموش كرده ايم.

اگر يك دل پر آنها را تماشا كني ايثار و بزرگواري را مي شود از نگاه گرم و آسماني تك تك آنها فهميد. با كراهت از مجروح شدنشان سخن مي گويند، و ما چه بي انصافيم كه هنوز آنها را بدهكار مي دانيم. جوانترين آنها، امروز 45 بهار را ديده است، اما يا قطع نخاعي است و بيشتر عمرش را روي ويلچر بوده يا آنكه شيميايي است و نمي تواند كپسول اكسيژن را از خودش دور كند و حتي نمي تواند در لحظه تحويل سال، گونه دخترش را ببوسد اما استقامت و استواريشان، كوه را خجل كرده است. و ما امروز چه فراموشكار شده ايم، ما که 35 سال تاريخ كشورمان را به جانبازان و خانواده آنها بدهكاريم، چه راحت اين دنياي خاكي را برای آنها تنگ مي كنيم و گناه ماست اگر كه همتي همركاب با كاروان توحيد پوي هميشه راحل آنها نداريم.

25 سال است كه جنگ براي ما تمام شده است و همه حماسه آن روزها ، فقط فيلم است و داستان و خاطره، در بعضی روزها، اما چه غافل شده ايم از دختري كه به خاطر پانسمان تاولهاي شيميايي پاي پدرش، خودش شيميايي شد و مرد. مي گويد: هر وقت كه سرفه، امانم را مي برد، از درد، چنان بر زمين چنگ مي زنم، كه دختر كوچكم، از ترس سرخ مي شود و به دامان مادرش پناه مي برد، و مادر در لالايي هايش براي دختر مي گويد، بابایت به خاطر اين آب و خاك اين طور به نفس نفس افتاده است، اما جرات ندارد بگويد، سالهاست كه بابايت شهيد شده است. مي گويد: هنوز گوشهايم، صداي سوت گلوله توپ مي دهد. ديگر نمي توانم آرام در يك گوشه بنشينم، بيقرارم مي كند. نه طاقت نشستن دارم، نه توان ايستادن روي پاهايم را. چند قدم كه حركت مي كنم، نمي دانم اصلا كجا هستم؟ اما ديگر ما آنها را نمي بينيم، ديگر كسي يادي از آنها نمي كند. آن روز كه جنگ تمام شد، ما نيز همه چيز را تمام كرديم، انصافمان را و حتي غيرتمان را فروختيم و چشمانمان را بر رنج جانبازان و خانواده هايشان بستيم. پدر يكي از جانبازان اعصاب و روان مي گويد: پسرم، مرتب با بچه هايش دعوا مي كند، اما زن و بچه اش، او را تحمل مي كنند. با او مدارا مي كنند تا دردش با كمك قرص هاي آرام بخش تسكين پيدا كند. بسياري از شبها با ناله هايش، گريه مي كنند اما صبر مي كنند، سالهاست كه عروس و نوه هايم، آرامش را فراموش كرده اند. سالهاست كه درد پدرشان را با تمام وجود حس مي كنند، نه روز دارند و نه شب، او مي گويد: ‘ جنگ براي ما هنوز تمام نشده است’. اما 25 سال است كه مردم يادشان رفته، جانبازان چه كار كرده اند، حيف است… آن روز كه همه دنيا فكر مي كردند كه قدرت يعني انباشت اسلحه و زيادي نظاميان كارآزموده، در نگاه تنگشان، ايران را چقدر ضعيف مي شمردند، اما حماسه 8 سال دفاع مقدس فرزندان اين آب و خا ك را كه ديدند، قدرت جوانان ايران را به ايمان و ايثار شناختند و اين بهترين و زيباترين قسمت داستان مقاومت و پيروزي بود.

images1سالهاي دفاع مقدس زرنگارترين برگ صحيفه تاريخ ايران است، آن روز كه پير و جوان پا به پاي هم، به قدر توان، در جهاد مقدس شركت مي كردند، آن روز همه گوش به فرمان پيرفرزانه انقلاب، جان بركف چشم به دهانش دوخته بودند تا لب تر كند… 25 سال است كه جنگ تمام شده است و بسياري از ما شايد داستان آن را نيز باور نكنيم اما هستند جانبازاني كه راحتي خويش را به بهاي آرامش امروز ما به خطر انداختند و در همه اين سالها در برابر بي مهري ما، لب تر نكردند، گويي، آنكه مي خواهند خاطره آن را نيز براي روز قيامت نگهدارند تا مبادا در معامله اي كه با خداي خود كرده اند، خدشه وارد شود. اما انقلاب ملت ايران يك قصه واقعي بود.

در طول هشت سال دفاع مقدس ملت ايران، تعداد زيادي از مردان و زنان، در راه دفاع از آرمان‌هاي انقلاب و حفظ خاك ميهن، ايثار و فداكاري را به تمام معنا تفسير كردند و در اين راه الهي شهيد يا جانباز شدند و امروز، جانبازان، نمود عيني مردانگي و ايثار هستند و جانبازان شيميايي مردان مردي هستند كه امروز با نفس هاي سوخته و بريده، روزهاي خود را به اميد نفس هاي باز مي گذرانند. اما فراموش نكنيم كه در سالهاي حماسه و خون، دشمن بعث، بيش از صدهزار گلوله شيميايي حامل هزار و 800 تن گاز بر سر رزمندگان ما ريخت كه 5 تا 10 ميكرو گرم گاز شيميايي در بدن انسان سبب عوارض چشمي، 100 تا 500 ميكروگرم سبب عوارض ريوي، 200 تا 500 عوارض پوستي و يك هزار و 500 ميكروگرم نيز سبب مرگ انسان مي‌شود.

فراموش نكنيم كه تحمل رنج مشكلات جسمي،تنها بخشي از مسائلي است كه جانبازان ما با آن دست به گريبان هستند و مشكلاتي همچون مشكل تامين دارو يا مراجعه مكرر به مراكز درماني كه از كيفيت زندگي آنها مي كاهد، روي ديگر مشكلات جانبازان و خانواده آنها است. فراموش نكنيم، يك روز آنها با اسلحه از ما دفاع كردند و جلوي دشمن را گرفتند، از شهادت و جانباز شدن هم نترسيدند، آيا نوبت آن نرسيده كه ما از اندوه سكوت آنها دفاع كنيم؟ امروز جانبازان و خانواده هايشان، از درون مي سوزند و درد مي كشند و بايد حفظ ظاهر كنند. به احترام امنيتي كه از ايثار آنها داريم، كمي تامل كنيم…

/یادداشت: ایمان اسدی