اردوگاه اشرف منافقینكشته شدن تعداد زيادي از حلقه‌هاي زنجيره رهبران منافقين در عراق و سپس تعطيلي كامل پادگان “اشرف”، انتظار 48 ساله قربانيان ترور و خانواده‌هايشان را دوچندان كرده كه بخواهند با چشماني خونبار، پايان هميشگي اين سازمان تروريستي را نظاره‌گر باشند.

*** چشم‌اندازي بر عمر 27 ساله: ننگ يك پادگان جاسوسي به نام “اشرف”:

به گزارش“سیرجان خبر” به نقل از باشگاه خبرنگاران،در سال 1365 مركز اصلي سازمان تروريستي منافقين به كشور عراق منتقل شد. در همين سال، “صدام حسين” ديكتاتور عراق، زميني به مساحت حدود 40 كيلومتر مربع، از اموال كشاورزان عراقي را غصب و به پاداش خوش‌رقصي “مسعود رجوي” در جنگ عليه ايران، به وي هديه كرد!

آن زمان حدود 3000 نفر در اين مكان، ساكن شدند و به نام “اشرف”، نامگذاري شد: “اشرف ربيعي” همسر اول مسعود رجوي، در درگيري‌هاي خياباني سال 1360 در ايران كشته شده بود.

طي سال‌هاي متمادي “اشرف” واژه‌اي كليدي در ايدئولوژي سازمان منافقين است، تا جايي كه همواره به هلاكت‌رسيدگان فرقه خود را “شهيدان قهرمان اشرف”(!) مي‌ناميدند.

اشرف، بعد از سقوط صدام تنها مقرّ منافقين در منطقه محسوب مي‌شد كه افراد در آن، به آموزش تسليحاتي ساير گروهك‌هاي تروريستي منطقه، مانند القاعده و طالبان مي‌پرداختند. 

نيروهاي آمريكايي بعد از سال 2008 كنترل اين قرارگاه را به ارتش عراق سپردند. اما ملت ايران و ملت عراق همواره قرباني عمليات‌هاي خشونت‌طلبانه و نظامي اين گروهك مي‌شدند.

تعصب و وابستگي شخص “مسعود رجوي” به پادگان اشرف، به حدي بود كه اين مكان را ناموس سازمان مي‌دانست. پادگان اشرف، علاوه بر دارابودن امكانات وسيع نظامي و نزديك بودن به خاك ايران، سفره جاسوسي از كشورهاي منطقه را براي اربابان آمريكايي‌شان پهن كرده بود. به همين خاطر، حتي از توافقنامه سازمان ملل با دولت عراق (2011) سرپيچي كرده و با چنگ و دندان، بر ماندن در اشرف پافشاري داشتند.

حوادث و تحولات منطقه در ماه‌هاي اخير، به گونه‌اي رقم خورد كه احتمال آغاز جنگ و تشديد بي‌ثباتي افزايش يافت. چه خبري براي يك سازمان تروريستي، شيرين‌تر از جنگ و نابساماني؟

ساكنين پادگان اشرف كه به ماهيگيري از آب گل آلود، عادت دارند، با تهديدات مكرر آمريكا مبني بر حمله به سوريه، كاملاً اميدوار بودند كه منطقه ناامن شود، در نتيجه كشوري مانند عراق، درگير حفظ امنيت داخلي و خارجي شده و با رانده شدن به حاشيه، اين منافقين باشند كه بتوانند از فرصت سوءاستفاده كرده و برخلاف دستور اكيد دولت عراق، در اشرف ماندگار شوند.

*** خداحافظي با “اشرف”:

10 شهريور 92 (1 سپتامبر 2013) مردم معترض عراق با اعضاي سازمان منافقين وارد درگيري شده و حمله جوانان عراقي به اردوگاه اشرف، باعث كشته شدن 52 نفر از اعضاي اصلي شوراي رهبري منافقين شد.

اين اتفاق مانند شوكي بر پيكره سازمان وارد شد.

معاون وزير خارجه آمريكا با “مريم رجوي” سركرده گروهك، ابراز همدردي كرد ولي رجوي در وب‌سايت رسمي خود، شاكيانه آمريكا و سازمان ملل را مسئول حفظ امنيت نيروهايش دانست.

البته اين انتظار بيراهي نبود، چراكه “اد ملكرت” نماينده ويژه سازمان ملل در امور عراق، سال 2011 بر دفاع و حفاظت از ساكنين اشرف تأكيد كرده بود.

“مريم رجوي” 15 شهريور 92 در مراسم بزرگداشت به هلاكت‌رسيدگان اشرف، با لحني تند نسبت به آمريكا و دبيركل شوراي امنيت سازمان ملل گفت: «نيروهاي عراقي به هيچ وجه صلاحيت حفاظت از ساكنان اشرف را ندارند و به همين خاطر براي جلوگيري از تكرار اين اتفاقات، براي حفاظت از ساكنان اشرف و ليبرتي، لازم است نيروهاي كلاه‌آبي ملل متحد در عراق مستقر شوند.»

از سوي ديگر، دولت عراق مصرّانه از رهبران فرقه درخواست كرد كه هرچه سريعتر از اشرف خارج شوند.

اوضاع نابسامان اعضاء، پس از اين حادثه تشديد شد،‌ تا جايي كه غذا و داروي مورد نياز خود را از سازمان ملل دريافت مي‌كردند.

سخنراني‌هاي اخير سركردگان گروهك، ترديد و آشفتگي آنان نسبت به حوادث آينده را برملا مي‌كند:

مسعود رجوي در جلسه “سلسله آموزش‌هاي دروني مجاهدين” تير و مرداد 92 با سرزنش سستي، ضعف و ذلت در سازمان گفت:

«شما به خوبي مي‌دانيد و با تمام وجود، با گوشت و پوست احساس مي‌كنيد كه ليبرتي و اشرف، ميدان جنگ و رزمگاه و كوره آزمايش شده است. مجاهدين را نشايد كه از پاي بنشينند… ما سرافكندگي و ذلت نداريم.»

محتواي سخنراني‌هايي از اين دست، نشان مي‌دهد كه سران منافقين، با توجه به رخدادهاي پيش‌آمده، از ماه‌ها قبل نسبت به از هم گسستن اين سازمان احساس خطر مي‌كردند. دليل آن هم اين است كه چون روز به روز از تعداد متعلقين و اعضاي متعصب سازمان كم مي‌شود، هر يك از اعضاء اهميت بيشتري براي بدنه مديريت پيدا مي‌كنند و كاهش ناگهاني اعضاء، به معني نقطه عطفي در سرگذشت مجموعه به شمار مي‌رود. 

حدود 10 روز بعد از كشتار در اشرف، بامداد چهارشنبه 20 شهريور (در تاريكي نيمه شب) آخرين گروه از اعضاي منافقين (42 نفر) از اشرف خارج شده و تحت نظارت نيروهاي امنيتي، با چندين اتوبوس به كمپ ليبرتي (حرّيه) منتقل شدند.

پنجشنبه 21 شهريور پادگان اشرف. كاملاً تخليه و رسماً تعطيل شد. اكنون نيز اين قرارگاه در اختيار ارتش عراق قرار دارد. سرنگوني برج آزادي، در مركزي‌ترين نقطه پادگان اشرف، ‌علامت محو نماد اصلي سازمان منافقين بود.

 

بعد از واقعه تعطيلي اردوگاه اشرف، منافقين، مقامات كشورمان را تهديد به ترور كردند.

از زماني كه بوي نامطبوع فروپاشي، به مشام اعضاء سازمان خورده، ميزان خودسري‌ها، ناهماهنگي‌هاي سازماني، بي‌اعتنايي اعضاء به دستورات مديريت، درخواست‌ها براي جداشدن رسمي و حتي فرار از اقامتگاه، به طور قابل توجهي افزايش يافته است.

*** قربانيان جنايات منافقين

 ***  عراق

اسناد فراوانی درباره جنایتهای سران و اعضای گروهک تروريستي منافقين در زمان رژيم صدام عليه مردم عراق، و همچنین همدستی آنها در سرکوب انتفاضه شعبانيه سال 1991 وجود دارد.

براساس برخي از اين اسناد، مسئولان گروهک تروريستي منافقين بعد از هجوم نيروهاي اشغالگر آمريکايي به عراق در سال 2003، فعاليت هاي مشکوکي در زمينه حملات، انفجارها و نيز ايجاد فتنه هاي قومي داشتند. اسناد محکومیت منافقین از طرف خانواده هاي عراقي و برخي ديگر از سوي خود اين گروهک و از طريق افراد فراري از اردوگاه اشرف فاش شده است.

علاوه بر انفجارهاي و اقدامات تروريستي، گروهك منافقين با حمايت آمريكا در پادگان اشرف با فريفتن كودكان عراقي، به آنها بمب‌گذاري در اماكن عمومي را آموزش مي‌داد.

براساس گزارش ها، شخصي به نام “رحماني ” كودكاني را كه سن آنها بين 12 تا 14 سال است براي كارگذاشتن بمبها در اماكن عمومي آموزش مي‌داد. منابع آگاه اعلام کردند: رحماني تقريبا هر روز در بعقوبه كودكان گدا و فقير يا كودكاني كه پدرانشان در اردوگاه اشرف به سر مي‌بردند را جمع مي‌کرد و به ادعاي دادن يك كار شرافتمندانه در داخل اردوگاه، آنها را مي‌رباييد. سپس به آنها آموزش مي‌داد كه چگونه بمب‌گذاري كنند. در مقابل نيز به آنها بين 20 تا 30 دلار روزانه حقوق مي‌داد.

يک گور دسته جمعي در ” اردوگاه اشرف” در شمال شرقي بغداد 

*** ايران

اسامي بيش از 17 هزار شهيد ترور در پرونده سياه و ننگين گروهک تروريستي منافقين ثبت شده است. دانشمندان و نخبه هاي ايراني همواره هدف تروریسم کور استکبار بوده اند.

شهداي هسته اي ايران، آخرين اهداف کور منافقين براي ضربه زدن به ايران بوده اند.

  ***  نو عروس ۱۷ ساله‌ای که به دست منافقین به شهادت رسید

با گذشت ۳۲ سال از ترور منیره سیف یکی از شهدایی که توسط منافقین در سال ۱۳۶۰ در شهرستان نهاوند ترور شد، خانواده این شهید پرده از آن جنایت شوم برداشت و نحوه شهادت دخترشان را شرح دادند.

حاج ابراهیم سیف که خود یکی از رزمندگان افتخار آفرین هشت سال دفاع مقدس است نحوه شهادت دخترش را اینگونه بیان می‌کند: منیره دختر نو عروسم که فقط ۱۷ سال سن داشت عاشق ولایت وحضرت امام خمینی (ره) بود وبرای پیروزی انقلاب و ورود حضرت امام به ایران قبل از انقلاب روزه و خیرات نذر کرده بود و با پیروزی انقلاب جذب کارهای فرهنگی، تربیتی و قرآنی در بسیج شد و در آن دوران حلقه‌ای از دختران انقلابی آن زمان را به دور خود جمع کرده بود و منافقین کوردل او را با چند نامه تهدید به ترور کرده بودند و به او گفته بودند دست از امام و انقلاب بردار وگرنه تو را ترور می‌کنیم که او توجه‌ای به نامه‌های تهدید آمیز آنها نکرد و در آخر نیز به خاطر عقیده‌اش و حمایت از امام و انقلاب توسط آنها با نارنجک ترور شد.

این رزمنده می‌گوید: در آن سال ها که اوج حملات ناجوانمردانه صدام و حامیان غربی وشرقیش در جبهه ها بود من و تنها پسرم در منطقه عملیاتی غرب کشور بودیم که این اتفاق ناگوار برای خانواده من رخ داد ماجرا از این قرار بود که دختر نوعروسم منیره با نهاد های انقلابی همکاری فرهنگی داشت چون در آن سالها شرایط به گونه ای بود که هر کس در قبال انقلاب احساس وظیفه می نمود منافقین آمریکایی او را شناسایی کرده بودند و در چندین نامه او را به ترور تهدیدکرده بودند ولی او همچنان به وظیفه اسلامی و انقلابی خود عمل می کرد ، تا اینکه در یکی از شبهای شهریور سال ۶۰ وقتی مطمئن شدند مردی در خانه نیست در حالی که سفره شام پهن بود درب حیاط را میزنند و به محض اینکه منیره به جلوی در ب منزل می رود نارنجک را داخل خانه پرت می‌کنند که او با ایثار خود را روی نارنجک می اندازد و از کشته شدن سایر اعضای خانواده که شامل خواهران و مادرش بود جلوگیری می‌کند.

روايتي از گوشه اي از جنایات سازمان منافقین/ اتوی داغ، آب جوش، گاز پیكنیكی بر روی بدن پاسدارها 

مهران اصدقی در اعترافات خود نحوه شكنجه دو برادر پاسدار طالب طاهری و محسن میرجلیلی توسط منافقين گفته: “جواد محمدی، رضا هاشملو و نبی ضیایی برادران پاسدار را با ماشین در حالیكه آنها را به پایین صندلی ماشین دولا كرده بودند وارد خانه كردند چون به برادران پاسدار گفته بودند ما كمیته ای هستیم و به شما مشكوك هستیم درخانه نیز می خواستند با همین وضع با آنها برخورد كنند ولی وقتی آنها را داخل اتاق وارد كنند برادران پاسدار عكس موسی خیابانی كه به دیوار چسبیده بوده را می بینند متوجه می شوند كه به وسیله چه كسانی ربوده شده اند. به همین خاطر از همان ابتدا سكوت می كنند و جواد به همراه افرادی كه در خانه بودند همان ابتدا سكوت می كنند و جواد به همراه افرادی كه در خانه بودند دست به شكنجه می زنند  برادران پاسدار را روی صندلی نشانده و با طناب دست ها و پاهای آنها را می بندند و با كابل به كف پا و سر و صورت و بدن پاسداران می زنند و سپس جواد محمدی مدارك و كارت های پاسداری را از جیب برادران پاسدار درآورده و می برد تا به مسوولان بالا نشان دهد.

در همین روز از طریق مسعود قربانی كه مسوول من ، مهران اصدقی بود به من اطلاع داده شد كه چنین افرادی دزدیده شده اند و مسعود قربانی به من گفت: مسوولیت بازجویی از اینها به عهده توست و همین امشب سوالاتی در زمینه شیوه های شناسایی خانه های تیمی در می آوریم و تو به خانه خیابان بهار برو. من پس از تنظیم سوالات صبح به آن خانه رفتم و با ورود به خانه به دیدن افراد دزدیده شده رفتم نقابی پارچه ای به صورتم زدم و ابتدا وارد حمام شدم محسن میر جلیلی یكی از پاسداران در حمام بود و در حالیكه پاهایش تاول هایی زده بود كه خون داخل آنها مرده بود با زنجیر دستها و پاهایش بسته شده بود. با ورود من به حمام، او متوجه شد كه من فرد جدیدی هستم.

بعد از اینكه از حمام بیرون آمدم وارد اطاق شدم تا پاسدار دیگر را كه طالب طاهری نام داشت ببینم او نیز دست ها و پاهایش با زنجیر بسته شده بود و پاهایش  متورم و كبود و تاول زده بود وی قدی نسبتا كوتاه داشت و حدود 17 ساله بود . از اتاق بیرون آمدم. من به همراه مصطفی و شهرام و محمدرضا كار شكنجه را شروع كردیم ابتدا آنها را روی صندلی بستیم و سپس صندلی را خواباندیم من كابل می زدم و مصطفی معدن پیشه دهانشان را با  پارچه گرفته بود تا صدا بیرون نرود و وقتی مصطفی میزد من دهانشان را می گرفتم آنها مرتب مطالب راتكذیب می كردند و هنگامی كه خیلی از فشار ضربات دردشان میامد الله اكبر می گفتند.

در اثر زدن با كابل تاول هایی كه روی پاهای آنها بود ترك می خورد و خون جاری می شد و به مصطفی گفتم پاهایش را باند پیچی كند تا بتوانیم مجددا آنها را بزنیم. در اثر تركیدن تاولها خون كف حمام راه افتاده بود و وقتی شكنجه محسن تمام می شد او را بیرون می آوردیم و طالب را داخل حمام می بردیم. تا عصر ما شكنجه را ادامه دادیم وقتی خودمان خسته می شدیم آنها را از روی صندلی باز می كردیم و دست ها و پاهایشان را با زنجیر به میز داخل اطاق می بستیم.

روز بعد باز دست به كار شدیم در حمام من و مسعود قربانی نزد محسن میر جلیلی كه روز صندلی بسته شده بود رفتیم مسعود قربانی خطاب به محسن گفت: شنیده ام تو اطلاعات نمی دهی میدانی ما با دشمنانمان چطور رفتار می كنیم؟ اگر اطلاعات ندهی ترا می پزیم سپس به من گفت اتو بیاور من اتو آوردم مسعود اتو را به برق زد و اتو را در حالیكه چراغش روشن شده بود و داغ می شد از فاصله بین تكیه گاه صندلی و محل نشستن آن به كمر محسن نزدیك كرد طوریكه او احساس می كرد كه اتو داغ است و فقط به من خیره شده بود و هیچ حرفی نمی زد مسعود قربانی مجددا سوال كرد حرف میزنی یا نه؟ كه به دنبال این حرف ناگهان اتو را به كمر محسن میر جلیلی چسباند كه محسن از شدت درد با حالت عجیبی دهانش را باز كرد سپس از هوش رفت.

سپس مسعود قربانی به محمدرضا گفت آب سرد رویش بریز تا به هوش بیاید . من از حمام بیرون رفتم و وارد اتاقی كه جواد محمدی و مصطفی معدن پیشه در آن بودند شدم. جواد خطاب به طالب می گفت زندگی و نجاتت دست خودت است یا باید اطلاعات بدهی یا پوستت را می كنم سپس به مصطفی گفت: برو چاقو بیاور مصطفی چاقو را آورد و به جواد داد. جواد دو بار چاقو را روی بازوی طالب كشید كه خون نیامد بار سوم چاقو را محكم كشید كه بازوی طالب را برید ناگهان طالب بر اثر درد شدید تكان خورد و خون از بازویش جاری شد می خواست حرف بزند كه جواد گفت: خفه شو دوباره خواست حرفی بزند جواد گفت خفه شو و با مشت توی دهان طالب كوبید طوریكه دندان هایش شكست و دهانش خونی شد باز كه خواست حرفی بزند جواد گفت الان حالیت می كنم و سپس میله ای سربی را برداشت و به دهان و فك و چانه و دندان های او زد مصطفی نیز با میله سربی دیگر كه در دستش بود به جاهای مختلف بدن طالب می زد و این ضربات آنقدر محكم بود كه طالب از ناحیه دنده هایش احساس درد شدید می كرد.

سپس به حمام رفتم دیدم محسن به هوش آمده است مسعود قربانی گفت: باید با آب داغ حال اینها را جا آورد و سپس من آب داغ آوردم و مسعود به من گفت: آب داغ را یواش یواش بریز تا بیشتر زجر بكشد.

طوری كه تمام تاول های پایش تركید و حال خیلی وحشتناكی پیدا كرده بود و از جای باندها خون آبه راه افتاده بود و پوست پاها از بدن جدا می شد. محسن بیهوش شد و وقتی به هوش آمد مسعود قربانی كه آب داغ را روی دست های محسن ریخت كه دستهایش پف كرد و چروك شد و حالت پختگی داشت. من در حالیكه عرق كرده بودم از حمام خارج شدم و به اتاقی كه جواد و مصطفی بودند رفتم با صحنه دلخراشی مواجه شدم:  پوست سمت راست سرطالب به همراه موهایش كنده شده بود.

وقتی طالب به هوش آمد مصطفی سر او را محكم گرفت و جواد با عصبانیت گوش و بینی طالب را برید. طالب بیهوش شد جواد محمدی چاقو را كنار چشم طالب گذاشت و فشار داد كه خون از چشمش بیرون ریخت  وقتی طالب به هوش آمد مصطفی با كابل به سینه و پاهای طالب می زد. به حمام رفتم و با كابل شروع به زدن محسن كردم محمدرضا هم دهان محسن را گرفته بود. سپس محسن را كه دیگر رمقی در بدن نداشت باز كردیم و داخل اتاق دیگر بردیم و با زنجیر به میز بستیم. من مجددا به اتاقی كه طالب در آن شكنجه می شد رفتم. طالب بیهوش، در حالیكه خون در جاهای مختلف صورتش خشكیده بود روی صندلی همچنان در حال شكنجه شدن بود و جواد محمدی در حالیكه انبردست در دستش بود مشغول كشیدن دندان های طالب بود. طالب كه به هوش آمد جواد از او اطلاعات می خواست و در مورد یكسری كارت و مدارك پاسداری كه از جیب طالب به دست آورده بود سوال می كرد و می گفت: آدرس دوستانت را به ما بده كه طالب جوابی نمی داد. جواد گفت: اینطوری نمی شود باید این را كبابش كرد و مصطفی به آشپزخانه رفت و یك گاز پیك نیك و یك سیخ به همراه خودش آورد و به جواد داد. شب آمپول سیانور به بدنشان تزریق كردیم كه بعد از تزریق سیانور صدای خر خر از گلوی آنها خارج می شد و ما در حالیكه هنوز زنده بودند و در حال جان دادن بودند بدن آنها را طوری طناب پیچ كردیم كه داخل صندوق عقب جا شود و حین طناب پیچ كردن دیدم داخل لباس های طالب خرده شیشه است به طرف خیابان به راه افتادیم تا ماشین را تحویل خروزندی و محمد جعفر هادیان برای دفن بدهیم.

*** اقامتگاه بعدي معدودبازماندگان، كجاست؟

پس از آواره ماندن اعضاي اخراج شده از كمپ اشرف و استقرار آن‌ها در ليبرتي، كشور آلباني موقتاً پذيراي اين افراد شد.

آلباني، انتخاب سازمان ملل بود و اين نهاد بين‌المللي همانند پدري دلسوز، نگران (!) اعضاي گروهك تروريستي منافقين است و طبق توافق با دولت عراق، همگي‌شان قرار است خاك عراق را به مقصد كشورهاي پناهنده‌پذير ترك كنند.

دشواري امر اينجاست كه هيچ كشوري حاضر به پذيرش كادرهاي تشكيلاتي با سوابق متعدد مسلحانه و اقدامات تروريستي نيست و حتي كشورهايي نظير آمريكا و فرانسه نيز تاكنون به صدور بيانيه و اطلاعيه در حمايت دورادور از ايشان بسنده كرده و از اسكان دادن مقرّ اين سازمان در خاك خود واهمه دارند.

يك منبع مسئول در نهاد نخست‌وزيري عراق، اعلام كرد كه از بين 159 مسافر عازم آلباني، 70 نفر جدايي خود از سازمان را قطعي كرده‌اند.

سازمان تروريستي منافقين، اگرچه متحد مهم صدام، ديكتاتور معدوم عراق بوده و هست، و اگرچه صدام، پس از حمله ارتش آمريكا به عراق، بازداشت و اعدام شد، اما شايد هنوز وجود و فعاليت منافقين (وارثان صدام)، منافع پشت‌پرده‌اي براي غرب دارد كه در مجامع بين‌المللي در حال سرويس‌دهي سياسي و حمايت‌هاي مالي به سركردگان آن هستند.

به واقع مسئوليت حقوقي و قانوني فعاليت‌هاي تروريستي منافقين، به عهده حاميان آنان نيز هست. در عين حال اين حق مسلم دولت عراق و همزمان وظيفه هر دولتي است كه براي مبارزه با گروهك‌هاي تروريستي فعال و جنايتكاران منطقه‌اي خود از هيچ اقدامي فروگذار نكنند.

آمريكا اكنون براي جبران كشته شدن تعدادي از رهبران كليدي منافقين و تعطيلي اشرف، خود را موظف به تأمين امنيت اردوگاه ليبرتي مي‌بيند. در حالي كه اگر حاميان غربي، دست‌هاي پشتيبانانه خود را از پشت فرمان اين فرقه بردارند، انحلال آن‌ها اكنون، بيش از هميشه نزديك به نظر مي‌رسد؛ به ويژه آنكه پايان عمر 27 ساله پادگان اشرف (1365-1392) به منزله خردشدن محور مركزي و شاكله سازمان منافقين بود.