ساعت: ۰۷:۰۳ منتشر شده در مورخ: ۱۳۹۲/۰۷/۳ شناسه خبر: 9041

از 27 تیر 1367، آن روز که معمار کبیر انقلاب، با پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل، جام زهر را نوشید، 25 سال است که جنگ برای ما سپری شده است اما در همسایگی ما هستند مردان و زنانی که جنگ برایشان تمام نشده است و رنج های بی شمار آنها، بهای صلح و امنیت امروز ماست.

janbaz shimiyayi بچه رزمنده های دیروز که زندگی در شهر را وانهادند و روانه سنگر های جبهه شدند، امروز رنگ سفیدی دوران، بر سر و چهره هاشان نشسته و حتی به اندازه یک نفس کشیدن هم، دنیا برایشان تنگ شده است و رنج بزرگ آنکه، ما آنها را فراموش کرده ایم.

اگر یک دل پر آنها را تماشا کنی ایثار و بزرگواری را می شود از نگاه گرم و آسمانی تک تک آنها فهمید. با کراهت از مجروح شدنشان سخن می گویند، و ما چه بی انصافیم که هنوز آنها را بدهکار می دانیم. جوانترین آنها، امروز 45 بهار را دیده است، اما یا قطع نخاعی است و بیشتر عمرش را روی ویلچر بوده یا آنکه شیمیایی است و نمی تواند کپسول اکسیژن را از خودش دور کند و حتی نمی تواند در لحظه تحویل سال، گونه دخترش را ببوسد اما استقامت و استواریشان، کوه را خجل کرده است. و ما امروز چه فراموشکار شده ایم، ما که 35 سال تاریخ کشورمان را به جانبازان و خانواده آنها بدهکاریم، چه راحت این دنیای خاکی را برای آنها تنگ می کنیم و گناه ماست اگر که همتی همرکاب با کاروان توحید پوی همیشه راحل آنها نداریم.

25 سال است که جنگ برای ما تمام شده است و همه حماسه آن روزها ، فقط فیلم است و داستان و خاطره، در بعضی روزها، اما چه غافل شده ایم از دختری که به خاطر پانسمان تاولهای شیمیایی پای پدرش، خودش شیمیایی شد و مرد. می گوید: هر وقت که سرفه، امانم را می برد، از درد، چنان بر زمین چنگ می زنم، که دختر کوچکم، از ترس سرخ می شود و به دامان مادرش پناه می برد، و مادر در لالایی هایش برای دختر می گوید، بابایت به خاطر این آب و خاک این طور به نفس نفس افتاده است، اما جرات ندارد بگوید، سالهاست که بابایت شهید شده است. می گوید: هنوز گوشهایم، صدای سوت گلوله توپ می دهد. دیگر نمی توانم آرام در یک گوشه بنشینم، بیقرارم می کند. نه طاقت نشستن دارم، نه توان ایستادن روی پاهایم را. چند قدم که حرکت می کنم، نمی دانم اصلا کجا هستم؟ اما دیگر ما آنها را نمی بینیم، دیگر کسی یادی از آنها نمی کند. آن روز که جنگ تمام شد، ما نیز همه چیز را تمام کردیم، انصافمان را و حتی غیرتمان را فروختیم و چشمانمان را بر رنج جانبازان و خانواده هایشان بستیم. پدر یکی از جانبازان اعصاب و روان می گوید: پسرم، مرتب با بچه هایش دعوا می کند، اما زن و بچه اش، او را تحمل می کنند. با او مدارا می کنند تا دردش با کمک قرص های آرام بخش تسکین پیدا کند. بسیاری از شبها با ناله هایش، گریه می کنند اما صبر می کنند، سالهاست که عروس و نوه هایم، آرامش را فراموش کرده اند. سالهاست که درد پدرشان را با تمام وجود حس می کنند، نه روز دارند و نه شب، او می گوید: ‘ جنگ برای ما هنوز تمام نشده است’. اما 25 سال است که مردم یادشان رفته، جانبازان چه کار کرده اند، حیف است… آن روز که همه دنیا فکر می کردند که قدرت یعنی انباشت اسلحه و زیادی نظامیان کارآزموده، در نگاه تنگشان، ایران را چقدر ضعیف می شمردند، اما حماسه 8 سال دفاع مقدس فرزندان این آب و خا ک را که دیدند، قدرت جوانان ایران را به ایمان و ایثار شناختند و این بهترین و زیباترین قسمت داستان مقاومت و پیروزی بود.

images1سالهای دفاع مقدس زرنگارترین برگ صحیفه تاریخ ایران است، آن روز که پیر و جوان پا به پای هم، به قدر توان، در جهاد مقدس شرکت می کردند، آن روز همه گوش به فرمان پیرفرزانه انقلاب، جان برکف چشم به دهانش دوخته بودند تا لب تر کند… 25 سال است که جنگ تمام شده است و بسیاری از ما شاید داستان آن را نیز باور نکنیم اما هستند جانبازانی که راحتی خویش را به بهای آرامش امروز ما به خطر انداختند و در همه این سالها در برابر بی مهری ما، لب تر نکردند، گویی، آنکه می خواهند خاطره آن را نیز برای روز قیامت نگهدارند تا مبادا در معامله ای که با خدای خود کرده اند، خدشه وارد شود. اما انقلاب ملت ایران یک قصه واقعی بود.

در طول هشت سال دفاع مقدس ملت ایران، تعداد زیادی از مردان و زنان، در راه دفاع از آرمان‌های انقلاب و حفظ خاک میهن، ایثار و فداکاری را به تمام معنا تفسیر کردند و در این راه الهی شهید یا جانباز شدند و امروز، جانبازان، نمود عینی مردانگی و ایثار هستند و جانبازان شیمیایی مردان مردی هستند که امروز با نفس های سوخته و بریده، روزهای خود را به امید نفس های باز می گذرانند. اما فراموش نکنیم که در سالهای حماسه و خون، دشمن بعث، بیش از صدهزار گلوله شیمیایی حامل هزار و 800 تن گاز بر سر رزمندگان ما ریخت که 5 تا 10 میکرو گرم گاز شیمیایی در بدن انسان سبب عوارض چشمی، 100 تا 500 میکروگرم سبب عوارض ریوی، 200 تا 500 عوارض پوستی و یک هزار و 500 میکروگرم نیز سبب مرگ انسان می‌شود.

فراموش نکنیم که تحمل رنج مشکلات جسمی،تنها بخشی از مسائلی است که جانبازان ما با آن دست به گریبان هستند و مشکلاتی همچون مشکل تامین دارو یا مراجعه مکرر به مراکز درمانی که از کیفیت زندگی آنها می کاهد، روی دیگر مشکلات جانبازان و خانواده آنها است. فراموش نکنیم، یک روز آنها با اسلحه از ما دفاع کردند و جلوی دشمن را گرفتند، از شهادت و جانباز شدن هم نترسیدند، آیا نوبت آن نرسیده که ما از اندوه سکوت آنها دفاع کنیم؟ امروز جانبازان و خانواده هایشان، از درون می سوزند و درد می کشند و باید حفظ ظاهر کنند. به احترام امنیتی که از ایثار آنها داریم، کمی تامل کنیم…

/یادداشت: ایمان اسدی

لینک کوتاه:
نظرات
هنوز نظری برای این مطلب ارسال نشده